شمس تبریزی و مولانا
مشک گفتم زلف او را زین سخن بشکفت زلف هندوی زولفش شکسته رو به ترکستان نهاد اما متاسفانه بعد از گذشت هفت قرن حسادت و کینه ، اینبار نه مردم قونیه بلکه مسئولین و بزرگان زادگاه شمس دامن گیر حضرتش شد و مسئله و مقبره و مزاری که مورد قبول مردم آذربایجان، مردم ایران و جهان (و حتی ترکیه که سالیان درازی ادعای مالکیت و واقع شدن قبر در قونیه را داشتند) هم واقع شدن مزار شمس مشرق زمین در خوی را از جان و دل پذیرا گشتند. اما ماجرا از کجا شروع شد ؟ ماجرا به چاپ و انتشار کتابچه ای از صمد صباغ به نام « تبریز در غزل های مولوی» که شهرداری تبریز ناشرش بود به طور رایگان در بین اعضای شرکت کننده در همایش مولانای دانشگاه آزاد تبریز توزیع گردید ، بر میگردد. اما چند مطلب خلاف واقع و غیر مستند در این اثر مطرح شده است که فقط به یک مورد اشاره میشود: مولف در آغاز کتاب از شهردار تبریز خواسته است که مزار شمس واقع در گورستان گجیل را احیا کند و «باور کند که گریه های مولانا روی سنگ قبر شمس بی حاصل نبوده است» نگارنده این سطور ظاهرا بی اطلاع است که در آثار معتبر موجود در خصوص مزارات تبریز چنین سخنی وجود ندارد و نشانی از مزار شمس در دست نیست. حافظ حسین کربلایی تبریزی مولف روضات الجنان نه در بخش مزارات گجیل ( که امروزه نشانی از آن باقی نیست) و نه در بخش مزارات سرخاب، از این معنا که مزار شمس در تبریز و در یکی از این دو مکان است، سخنی به میان نیاورده و بدان اشاره ای نکرده است. ملا محمد امین حشری تبریزی نیز تصریح میکند که «مدفن شمس در تبریز نیست» (ص 169) اما چون شمس، تبریزی است لذا در روضه اطهار اشاره ای نیز به او کرده است ( و بسیاری از مطالب غیر واقع و غیر مستند دکتر صباغ، که نیازی به بیان و گفتن آنها نیست و ارزش پرداختن ندارد). به نظر می آید اعضای شورای محترم تبریز و شخص مهندس نوین که به گفته خود تبریزیان تاثیرپذیری زیادی از دکتر صباغ دارند و تحت تاثیر گفته ها و نوشته های بدون سند وی اعلام کشف مزار حضرت شمس در تبریز !! را اعلام می نمایند و واکنش جامعه علمی و خبری داخلی و خارجی از کشور را باعث میشوند و با ادعاهای بی پایه و اساس خود موجب تخریب چهره واقعی تبریز همیشه قهرمان و با فرهنگ و لوث شدن موضوع مزار مشوند و بهانه به دست کسانی میدهند که مردم آذربایجان را خود شیفته و سند ساز! معرفی کنند! اما آنچه که روی سخن ماست مقاله ی ظنز آمیز و یا به عبارتی دیگر توهین آمیز جناب علوی در صفحه «ماغازا» هفته نامه وزین آذر پیام است. نویسنده محترم در ابتدای مطلب طعن آمیز خود از اظهارات دانشمند بزرگوار و مولانا و شمس شناس شهیر دکتر محمدعلی موحد در مورد قرار گرفتن مزار شمس در خوی که در مقابل اظهارات اعضای شورای شهر تبریز مبنی بر کشف مزار شمس در تبریز ، بر علمیت و سندیت مزار در خوی پافشاری کرده بود، علم و دانش و درجه علمی ایشان را به باد سخره گرفته و مینویسد: « مسئله شمنس یک مسئله داخلی است و ربطی به کسی (منظور همان شمس شناس است که قمر را هم نمی شناسد، ندارد) » و در ادامه مینویسد : « اگر مقبره شمس در خوی است، پس چرا نگفته اند شمس خویی و گفته اند شمس تبریزی ؟» . به نظر می آید بی علم ترین و مسخره آمیزترین بخش مقاله جناب علوی این مطلب است ، چرا که هر عقل سلیمی این را می پذیرد که میشود شخصی متولد مکانی باشد و مدفن و یا حتی مکان زندگی اش در شهری و یا حتی در کشوری دیگر باشد و این نیازی به فلسفه بافی های واهی و صغرا و کبری چینی ها ندارد و اینکه بگوییم شمس ، «شمس خویی» نبوده و یا بدن مطهرش را برای دفن به خوی انتقال داده اند و .... جناب بزرگ علوی، در بخشی دیگر از نوشته ی خویش آورده اند که : « اگر فردا ترکیه یک مقبره شمس تراشید چه میشود ؟» باید به جناب علوی یادآور شد که سالیان درازی است که ترکیه مدعی وجود مطهر شمس در چاهی معروف به «مقام شمس» است که چندان سندیت و منبع تاریخی ندارد و از یک افسانه و خواب و خیال بافی یک نوسنده ترک، حکایت میکند و در این مقال نیازی به رد این اظهار و اثبات نظریات و اسناد تاریخی در مورد قرار گرفتن مزار مطهر و مقدس در محله شمس تبریزی خوی احساس نمیشود و در نوشته ای دیگر انشالله بدان پرداخته خواهد شد. اما مهم تر ، این است که این شمس بود که مولوی را از شهر و دیار خویش آواره ی وادی عشق و عرفان کرد و از او ملای روم و مولای سالکان ساخت و ما باید بتوانیم افکار و اندیشه های این عارف نامدار را دریابیم و عمل کنیم ورنه اعلام کشف دوباره و واهی و بی اساس و سند مقبره شمس هیچ دردی را دوا نمی کند که هیچ، بر اختلافات هم دامن میزند![]()
| Design By : Night Skin |


