شمس تبریزی و مولانا
منار آرامگاه »شمس تبريزي« ميان خانه هاي مسكوني و مردم محله خوي سربرافراشته است. شهر باستاني خوي، شهري زيبا و تاريخي است كه براساس منابع آشوري تا سده ي هشتم قبل از ميلاد قدمت دارد و به خاطر قرار گرفتن بر سر راه جاده ي ابريشم در زمان هاي گوناگون محل تلاقي انديشه ها بود و نه تنها دانشمندان فراواني از آن برخاسته اند، بلكه ميزان بسياري از بزرگان بوده كه پس از مرگشان آن را چون جان عزيزي در بر گرفته است. از اين ميان مي توان به (شمس تبريزي) اعجوبه زمانه و پير و استاد و مرشد (مولانا جلال الدين مولوي) اشاره كرد كه منار و محله اي را در غرب شهر خوي به نام خود اختصاص داده است. در بخش غربي خوي در ميان خانه هاي قديمي محله امامزاده در محله (شمس تبريزي) برجي از شاخ گوزن به بلنداي تقريبي چهارده تا پانزده متر سر بر آسمان افراشته و از جور روزگار امن مانده است. درباره ساخت و سازنده ي آن و اين كه چرا نام شمس را بر خود دارد. ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد. جهانگير ميرزاي قاجار مي نويسد: در خارج شهر خوي آبادي و محله اي است كه در آن دو منار قديمي موجود است. در اين مناره ها به جاي آجر از كله قوچ هاي شكاري استفاده شده و شاخ قوچ ها به شكلي زيبا به گرد مناره خودنمايي مي كنند. در اين دو برج چنين بر مي آيد كه در روزگار او در اين مكان دو منار وجود داشته كه اكنون تنها يكي از آن دو بر جا مانده است. گفته مي شود هنگامي كه يكي از مناره ها خراب شده مردم مبلغ ده تومان به حاكم وقت داده و از مصالح آن مناره در آن نزديكي مسجدي بنا كرده اند كه »مكان مقدس« ناميده مي شود. اين مسجد در سال1296 قمري ساخته شده و تاريخ بناي آن در منبر مسجد حكاكي گرديده است. منار »شمس تبريزي« در باغچه ي منزل خانواده ي فياضي قرار دارد. از قول ايشان گفته اند: »معلم قرآني به نام كربلايي رسول داشتيم كه قريب صد و پنجاه سال عمر داشتند و مي گفتند يك روز صبح كه از خواب برخاستم، ديدم يكي از مناره ها فرو ريخته. بعداً مردم با آجر و مصالح آن، مسجد »شمس تبريز« را بنا كردند.« در بخش شرقي اين مسجد سنگي تراشيده به ابعاد75×50 سانتي متر ديده مي شد كه نوشته و ماده تاريخ داشت. اين سنگ با گذشت زمان ناخوانا شده بود ولي در بالاي يخش جنوبي آن روي يك صفحه كوچك برجسته به ابعاد25×15 سانتيمتر آيه ي «كل من عليها فان« به چشم مي خورد. بنا به گفته ي يكي از افراد هيئت امناي مسجد »شمس تبريز«، اين سنگ در بن ديوار اتاقي كه در شرق حياط مسجد ساخته شده قرار دارد و مي توان آن را بدون كه به ساختمان آسيبي برسد بيرون آورد و مورد مطالعه قرار داد. مردم نيز با اين گفته ها موافقند و از سنگ نبشته اي كه از منار تخريب شده باقي مانده و مخدوش و ناخوانا است و بعلت اهمال كارگران در بازسازي مسجد از ميان رفته سخن مي گويند. درباره اين مسجد نقل قول هاي ديگري نيز وجود دارد. از آن ميان گفته مي شود كه يكي از امامان جماعت (شيخ علي ملائكه) معتقد بوده كه در ميان دو منار قبري متبرك وجود دارد. باز گفته مي شود كه عصرهاي پنجشنبه زني از سادات بر روي قبر پارچه سبزي مي گسترده و شمعي روشن مي نهاده و دعا مي خوانده است. همچنين به حضور جمع دراويش در كنار منار و اجراي آيين هاي ويژه كه يادآور آيين مولويه در قونيه است اشاره دارند. يك بازرگان گمنام ونيزي، در وصف كاخ شاه اسماعيل صفوي در شهرستان خوي مي نويسد: در جلوي دروازه ي رو به باختر (مغرب) سه برج كوچك ديده مي شود كه محيط هر يك هشت يارد و بلنداي آن پانزده تا شانزده يارد است. اين برج ها كه از شاخ گوزن ساخته شده اند و در جهان بي مانندند و همگي شاخ ها و كله ها تقريباً به يك شكل و اندازه و يك سن و سال هستند. گفته مي شود كه يكي از مناره ها در حدود120 سال قبل خراب شده و اگر در سمت شمالي منار فعلي به فاصله دو متر و عرض و عمق دو متر خاكبرداري شود، مي توان به آرامگاهي كه از آنِ »شمس تبريز« است دست يافت. شايد علت تخريب منارها و كاخ شاه اسماعيل وقوع زلزله و سيل و ساير عوامل طبيعي باشد. چنانكه »اگوست بن تان«1 از زلزله اي ياد مي كند كه در ماه ژوئيه سال ورودش به ايران(1222 هجري قمري سلماس و خوي و آبادي هاي بسياري را در آن نزديكي ويران ساخته است. تاريخ نگاران دوره ي قاجار نيز به اين زلزله و سيل اشاره دارند. گفته مي شود كه در حدود120 سال قبل، سيلي بنيان كن، خرابي بزرگ در كنار منار ايجاد كرد و در مقابل مسجد گودالي پديدار شد و سيل به آن گودال فرو ريخت. چند روز پس از آن گروهي از افراد ماجراجو با طناب و چراغ پيه سوز وارد گودال شدند و در آن جا بازار و چهارسوقي ديدند با مغازه هايي كه اجناس آنها بر اثر مرور زمان پوسيده و فرسوده شده بودند و شايع است كه آنجا بازار زرگران بوده است. جيمز موريه، در سفرنامه خود به محله امامزاده و شمس تبريزي اشاره مي كند و مي نويسد: در انتهاي شمالي اين محله دو ستون ديده مي شود كه به مقبره يا يادگاه »شمس تبريزي« موسوم است. در سفر دوم »موريه« به ايران، اين مكان از چشم تيزبين او دور نمانده و مي نويسد: در اوايل ژوئن سال1813 ميلادي مطابق با سال1228 هجري قمري، به ديدن كله مناري كه به فرمان شاه اسماعيل صفوي و به يادگار شكاري كه تنها در مدت يك روز انجام شده بود ساخته شده رفتم. اين دو منار حالت راست خود را از دست داده اند و نخستين زمين لرزه سبب ويراني آنها خواهد شد. يادآور مي شويم كه بناي شمس تبريزي به هنگام مسافرت بازرگان ونيزي داراي سه منار و در زمان بازديد جيمز موريه يعني در سال1228 هجري قمري دو منار و در نوشته ي جهانگير ميرزا متوفي به سال1269 هجري قمري دو منار وجود داشته است. »درو ويل«2 نيز در سفرنامه ي خود به دو منار از شاخ بز كوهي در خوي اشاره دارد. »اوژن اوبن« نيز در سفرنامه ي خود در اين باره مطالبي خواندني دارد. دكتر محمدامين رياحي استاد دانشگاه و رييس سابق بنياد شاه نامه و مؤلف كتاب »تاريخ خوي« نخستين كسي هستند كه با دلايل علمي و منطقي، هرگونه ترديد در مورد آرامگاه »شمس تبريزي« در خوي را برطرف كرده اند. و از جمله افرادي كه در اين باره مطالبي گرد آورده اند مي توان به عبدالرفيع حقيقت اشاره داشت. در پايان از آقاي بهروز نصيري كه درباره اثبات مزار شمس در خوي تلاش كرده و كتابي با عنوان »شمس تبريزي« و »دارالصفاي خوي« را در اختيار من قرار دادند سپاسگزارم. مولانا در عشق شمس چنين مي خروشد: بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود داغ تو دارد اين دلم جاي دگر نمي شود ديده ي عقل مست تو چرخه ي چرخ پست تو گوش طرب به دست تو بي تو به سر نمي شود جان ز تو جوش مي كند دل ز تو نوش مي كند عقل خروش مي كند بي تو به سر نمي شود منابع و مأخذ ماهنامه كلك، شماره73 ـ75، فروردين ـ خرداد1375، صص28 ـ38 تاريخ خوي، انتشارات طرح نو، چاپ دوم1378، صص523 ـ536 پانوشت:1ـ سفر به تركيه و ايران ـ ترجمه ي منصوره اتحاديه ـ صفحه111 2ـ سفرنامه ترجمه جواد محبي ـ ص61 برگرفته از: مجله خواندني، شماره 38![]()
| Design By : Night Skin |


