شمس تبریزی و مولانا
در مقدمه كتاب گفته شده است كه مرحوم بديعالزمان فروزانفر روي اين كتاب كاركردهاند و كارشان هم خوب و كامل بوده است، ولي شما نسخهاي ديگر به دستتان رسيده كه با استفاده از آن تصميم به تصحيح و چاپ مجدد كتاب گرفتيد. اين يك نسخه خطي است كه در آرامگاه مولانا در قونيه وجود دارد و من آن را از سال 62 دارم؛ اما به دليل مشغوليت بر كتاب «مجالس سبعه» به فيهمافيه نپرداختم. من بعد از كار استاد فروزانفر كه حرف را در اين زمينه تمام كردند نميخواستم وارد اين حوزه شوم. البته در اين كتاب هم تمام توضيحات ايشان را آوردهام. اما در اين نسخه حدود 40 صفحه وجود دارد كه در چاپ مرحوم فروزانفر نبود و كاتب هم قيد كرده است كه من اين قسمت را به خط شريف مولوي و به خط شريف خليفهاش حسامالدين چلبي ديدهام. آيا تفاوتي ميان تعداد بخشهاي تصحيح شما و مرحوم فروزانفر وجود دارد؟ تصحيح مرحوم فروزانفر 74 فصل دارد و مقدار مطالب اين فصلها با يكديگر تفاوت دارند، بعضي در چند صفحه و بعضي در چند سطر. اما در پيوستهاي نويافته كه من ثبت كردهام، بعضيها يك بيت است يا يك صفحه و نيم و بعضي هم 2صفحه و مقدار اين قطعهها با آنچه مرحوم فروزانفر آورده بود بسيار متفاوت است. مباحث كتاب فيه مافيه چگونه جمع آوري شدهاند؟ در فيه مافيه مطالبي آمده است كه در مجالس مهماني مطرح ميشد؛ مثلا مهمانها به خانه مولانا ميآمدند و اگر يك نفر يا چند نفر در مجلس سوالي ميكردند مولانا جواب ميداد و اگر كسي سوالي نميكرد مولانا كه خود يك منبعي از دانش و الهام بود، مطلبي را بيان ميكرد. گفتيد بعضي از اين قطعهها فقط يك بيت است، يعني مولانا در جلسه فقط يك بيت ميخوانده و سپس مجلس تمام ميشده است؟ شايد. تاكيد ميكنم شايد اين قطعهها شبيه تهيه درس استادان امروز باشد. مثل اين كه من خودم پيش از شروع كلاس مطالبي كه قصد گفتنشان را داشتم يادداشت ميكردم و ممكن هم بود كه حرفي درباره آنها نزنم. مثلا ابتداي كلاس دانشجويي سوال ميكرد و تا انتها بحث هم پيرامون آن مسأله بود. بايد توجه كنيم كه مولانا بعضي از ابيات مثنوي را هم در همين كتاب توضيح داده است. البته قطعات يا ابياتي هست كه ممكن است كسي آنها را براي مولانا ميخوانده و او انديشه و فكرش را تاييد يا تكذيب ميكرد. كتاب فيه مافيه چه جايگاهي ميان ديگر آثار مولانا دارد؟ مولوي 5 كتاب دارد كه مشهورترين آن مثنوي معنوي است. يك و نيم برابر آن ديوان كبير است. ديوان كبير حدود 42 هزار بيت است؛ اما مثنوي 25676 بيت دارد. اين كتاب به دلايل خاصي به اندازه مثنوي شهرت پيدا نكرده است، زيرا مولانا در غزليات از شاعران قبل خود تقليد نكرده است و مطالبي در آنجا بيان كرده است كه ذهنهاي عادي معتاد آن نيستند. فيه ما فيه معتبرترين كتاب منثور مولانا بعد از مثنوي و ديوان كبير است و او بعضي از ابيات مثنوي را در همين كتاب توضيح داده است براي فهم غزل مولوي درست است كه ما بايد با صنايع ادبي و اصول شعري آشنا باشيم، اما با اين آشنايي سطحي نميتوان آن معاني عميق را فهميد. در ميان كتابهاي نثر، مجالس سبعه پيش از ديدار با شمس بوده است. به همين دليل آن حال و هواي خاص مولانا را پس از ديدار با شمس ندارد. فيه ما فيه معتبرترين كتاب منثور مولانا بعد از مثنوي و ديوان كبير است. مكتوبات هم اواخر حيات مولانا نوشته شده است و ارزش ديگر كتابهاي مولانا را تا اين حد ندارد. كتابي كه از شما به چاپ رسيده، به اعتلاي فيه مافيه كمك شاياني كرده است. از طرفي در بازار كتاب ميبينيم كه نشرهاي مختلف آثار بزرگ فارسي مانند مثنوي، ديوان كبير، غزليات سعدي و حافظ و... را كوتاه ميكنند. به نظر شما اين كار به ادبيات كلاسيك ما آسيب نميزند؟ در اين كار اگر درست خلاصه و توضيح داده شوند، به منظور آشنايي و دوستي دوباره مردم و جوانان با متون قديم بسيار خوب است؛ اما كوتاهكردن و بريدن مطالب بدون پشتوانه موجب ميشود جوانان ما از اين متون بيشتر دلزده شوند و فراموش نكنيم كه اگر متن درست كوتاه نشود در اين صورت جوانان ما براحتي متوجه اين مطلب ميشوند و اين مساله به ارزش متون ما ضرر ميرساند. پس اصل اين است كه ما بايد مراقب باشيم كتابسازي نكنيم. از طرف ديگر، كتابي مثل ديوان كبير بسيار سنگين است و براي مردم عادي قابل هضم نيست. چاپ گزيدهاي از آن موجب ميشود كمكم ديوان كبير و غزليات مولانا ميان مردم رواج پيدا كند. من در مقدمه شاهنامه كه تصحيح كرده بودم هم توضيح دادهام كه امروز به دليل سختيهاي زندگي و پرداختن به دو سه شغل براي تامين معاش روزانه و جايگزيني مشغوليتهاي عمر تلف كن نظير تلويزيون و توقف در صفهاي طولاني براي خريد فلان كالا و فروش به قيمت بالاتر و صرف مابهالتفاوت آن در رفع نيازهاي مادي روزانه، پرداختن به مطالعه در درجه سوم يا چهارم قرار داده شده است. گويي به گفته سعدي چنان قحط سال معنوي شده كه ياران عشق را فراموش كردهاند. با وجود اين هرگاه از گرفتاري ايام مجالي دست دهد و دور از گره ناگشودني ترافيكها و آلودگيهاي متنوع گوشه امني پيدا شود و شعري خوانده شود، بعضي شنوندگان دقيقتر گوش ميدهند و احيانا قلم و كاغذ درميآورند و بيت را يادداشت ميكنند و اين علاقه از دلبستگيهاي آنان به يادگارهاي ادبي روزگار حكايت ميكند. بنابراين در همين كتابهاي كوچك است كه شما ميتوانيد با آثار بزرگ آشنا شويد. مثلا اگر در مورد شاهنامه باشد، شايد شما بهواسطه خواندن آن درمييابيد كه درون شما با فردوسي مربوط است و تشويق ميشويد كه به سراغ اصل آن كتاب برويد و بعد از آن ديگر نميتوانيد شاهنامه را كنار بگذاريد. اگر كتابهايي كوتاه مانند كتابهايي كه در اتوبوسها گذاشتهاند، تهيه شود حتي اگر مردم آنها را با خود ببرند ايرادي ندارد و اين كار بسيار خوبي است. در اين دنياي پرهياهو با مشغلههاي زياد فكري، اگر كسي براي فراغ خاطر بخواهد اين كتاب را مطالعه كند، فيه مافيه چه ارمغاني براي او خواهد داشت؟ من به خوانندگان اين كتاب پيشنهاد ميكنم ابتدا قطعات كوتاه و نويافته انتهاي كتاب را بخوانند، زيرا اين بخش چكيده حرفهاي مولاناست و هر كدام يك دريا حرف دارد. مثلا مطالب دفتر ششم مثنوي هم فشرده 5 دفتر ديگر است و من در زمان دانشجويي به پيشنهاد يكي از استادان بزرگ، ابتدا از دفتر ششم مثنوي آغاز كردم، زيرا دفتر ششم زماني نوشته شده كه مولانا ميديد زندگي درحال سپري شدن است و كاروان عمر در حال كوچ كردن. به همين دليل حرفها خلاصهتر و بسيار پرمغزتر بيان شدهاند.![]()
| Design By : Night Skin |

