من با تلقي و برداشت مديرمسئول محترم هفتهنامه ساقي به طور كامل موافق نبودم و لذا يادداشتي در نقد مطالب اين هفتهنامه، در موضوع فوق، تنظيم كردم و به دفتر هفتهنامه ارسال داشتم كه متاسفانه منتشر نشد. ظاهراً روحيه مطلقگرايي ونقد گریزی چنان عموميت پيدا كرده كه نشريات هم حاضر نيستند نظر مخالف را منتشر كنند، آن هم نشريهاي كه داعيه اصلاحطلبي دارد. در چنين اوضاعي من از اينكه هفتهنامه آذرپيام به سبب مطلبي معمولي اما غيرمطلقگرايانه توسط اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي از كيوسكها جمعآوري ميشود اصلاً تعجب نميكنم. به هرحال چون نقد من در هفتهنامه ساقي منتشر نشد لذا آن يادداشت را در هفتهنامه آذرپيام چاپ ميكنم. يادداشت مذكور چنين است:
حساسيت مطبوعات و رسانههاي استان درباره مفاخر و بزرگان تبريز و آذربايجان، كه در واقع بخشي از مفاخر ايران اسلامي هستند، امري ستودني است و در اين ميان پيگيري مديرمسئول محترم هفتهنامه ساقي در خصوص مطلبي كه توسط آقاي حامد رحمت كاشاني درباره شمستبريزي نوشته شده قابل تقدير است. البته به نظر نگارنده در طرح اين حساسيتها و دغدغهها بايد انصاف و داوري علمي و صحيح رعايت شود.
مطالبي كه آقاي رحمت كاشاني نوشتهاند دو دستهاند: يك بخش آن قطعاً توهين و مطالب سبك است اما بخشي از آن نيز بيان واقعيت است. اگر وي نوشته كه شمستبريزي شخصيت شناختهشدهاي نبود و به واسطه ارتباط با مولوي مشهور گشته مطلب خلافي نگفته است. اين نكته مورد اتفاق تمامي پژوهشگران عرفان ايراني- اسلامي است كه اگر نبود تلاقي شمس و مولوي شايد اكنون از شمس فقط نامي در برخي تذكرهها وجود داشت. چنانچه افلاكي در مورد گمنامي شمس چنين ميگويد: "تا زمان حضرت خداوندگار (مولانا) هيچ آفريده را بر حال او اطلاعي نبود... پيوسته... از خلق شهرت خود را پنهان داشتي."(مولانا جلالالدين ، عبدالباقي گولپينارلي، ص 101)
اگر آقاي رحمت كاشاني نوشته كه شمس به ائمه معصومين(ع) اعتقادي نداشته و به مخالفان ائمه(ع) محبت داشته باز هم مطلب ناصحيحي نگفته است؛ از بررسي سراسر سخنان شمس درباره اميرالمومنين علي (ع) و مقايسه آنها با سخنان وي درباره ابوبكر و عمر معلوم ميشود كه شمس درباره دو صحابي اخير از روي علاقه و محبت و احترام خاص سخن ميگويد اما درباره حضرت علي (ع) سرد و بيعلاقه حرف ميزند. (طالبان جزئيات بيشتر مقالات شمس تبريزي را، كه با تصحيح دكتر محمدعلي موحد در دسترس همگان است، ملاحظه فرمايند.)
اما نظر شمس درباره زن، باز هم سخن آقاي رحمت كاشاني تا حدود زيادي صحيح است، شمس جايگاه اجتماعي و شان والايي براي زن قايل نيست (البته این دیدگاه مختص شمس نیست وقدما عموما چنین دیدگاهی داشتند). شمس در جايي ميگويد:"زن را همان به كه پسِ دوك نشنيد در كنج خانه، مشغول به خدمت آن كس كه تيمار او كند"(مقالات، ص 866) و در جاي ديگري از مقالات نيز چنين ميگويد: "از زن، شيخي نه آيد... اگر فاطمه يا عايشه شيخي كردندي، من از رسول عليهالسلام بياعتقاد شدمي. الا نكردند... زن را همان پس كار و دوك خود"(ص 657).
با توجه به اين چند نكته به نظر ميرسد آقاي برزگر جلالي (مديرمسئول هفته نامه ساقي)و دوستان ديگري كه در اين موضوع اظهار نظر كرده بودند در مواردي به راه خطا رفتهاند. توهين و بيادبي به هيچيك از مفاخر و بزرگان جايز نيست و لذا بخشي از سخنان آقاي رحمت كاشاني مورد ملامت است اما از طرف ديگر نيز نبايد فوراً هر اظهارنظري را به مسائل قومي و محلي و رقابت شهرها ( او كاشاني است و شمس، تبريزي) كشاند بلكه بايد موضوع را همهجانبه و محققانه بررسي كرد.


