حدود سال هاي 1337و 1338 بود كه با هم سنّ و سالان و همكلاسي هاي خود دسته جمعي از (ربط) كه نام محلّة ما بود ، براي بازي به محل شمس تبريزي مي رفتيم و از زنده ياد (فيّاضي) صاحب باغ كه مردي متديّن و سرشناس بود اجازه ورود مي گرفتيم ، به داخل باغ كه منارة شمس در آنجا قرار داشت مي رفتيم ،از پلة هاي مارپيچي و تاريك آن بالا مي رفتيم و آنگاه كه به مأذنه مي رسيديم ،شهر خوي را زير پاي خود مشاهده مي كرديم.
با ديدن آن مناظر زيبا و دل انگيز غرق سرور مي شديم. وقتي پايين مي آمديم،چه شيطنت ها كه نمي كرديم و گاهي بعضي از دوستان بنا به اقتضاي سنين بچّگي به سوي شاخ قوچ ها سنگ پرتاب ميكردند و . . . … با گذشت زمان پاسخ سؤال هاي خود را از ريش سفيدان محل مي شنيديم كه : " اينجا آرامگاه مرد بزرگ و مقدّسي به نام شمس تبريزي مي باشد و مردم به همين جهت اينجا را به زبان محلّي (شميش ديبي ) يعني منطقة شمس مي ناميدند. جاي بسيار خوشبختي است كه اگرچه گردو غبار قرون بر روي بارگاه شمس نشسته ولي با گذر زمان نام اين گوهر تابناك عرفان اسلامي از بين نرفته ، يا نام ديگري به خود نگرفته است. ما در اين مورد سپاسگزار پروردگار ازلي و ابدي هستيم كه نام بندگان خالص خويش را زنده نگاه داشته است. چنانكه نام شمس با نام خوي عجين شده و ريشة تاريخي خود را حفظ كرده است.
صادقانه عرض كنم امروز چقدر متأسفم كه از كنار شناسنامه هاي تاريخي و فرهنگي و اعتقادي و ملي خود چه غافلانه گذشتيم و اقدامي شايسته و بايسته براي حفظ و نگهداري آن ها انجام نداديم.
خداوند را شكر مي گويم كه باز سازي و مرمت تربت شمس را شاهد هستيم و اي كاش بعد از اين هم به فكر نگهداري ميراث گران بهاي گذشتگان خويش باشيم.
حدود پنجاه سال از آن روز هاي خوش گذشته است. در اين مدّت جبهه گيري هاي ناصواب با غرضهاي خاص در برخي از نوشتههاو منابع سبب شده است كه بسياري از سرمايههاي ملي و نمادين ما در خوي كه متعلّق به همة ايرانيان و حتي جهان ميباشد، از جملة مزار شمس تبريزي… مورد بي مهري و بي توجّهي قرار گيرد و باگذر زمان به طاقچة فراموشي و نسيان سپرده شود.
منار كلّه قوچي امروز يادگار و باقيماندة مزار و آرامگاه با شكوه شمس تبريزي مي باشد كه در اصل داراي سه مناره و يك گنبد بوده كه در اثر سوانح طبيعي و مطامع انساني تخريب شده و از بين رفته است كه در ياد و خاطرة مردم با فرهنگ خوي جاودانه گشته و همچنان تقدّس و احترام خود را حفظ كرده است. در تصويري كه جناب دكتر محمد امين رياحي در مقالة خود از آن استفاده كرده و آن را از كتاب " بيان منازل سفر عراقين (نصوحي اسلامي مطراقچي) بر گرفته است، كه مربوط به قلعة خوي در سال 942 هجري مي باشد ، مي بينيم كه در سمت راست بالاي عكس، نمايي از كاخ شاه اسماعيل با سه برج و منارة هاي شاخ آهو و پشت آن گنبد مقبرة عارف بزرگ ( شمس تبريزي ) خود نمايي مي كند.
با توجّه به مقالات متعددي كه در نشريات و مجلاّت گوناگون داخل كشور در مورد شمس تبريزي و آرامگاه او چاپ شده است همگي اتفاق نظر دارند كه آرامگاه پير و مرشد شگفت انگيز مولوي در خوي قرار دارد و جان مراد ملاّ ي روم در خوي آرميده است. از جمله استاد رياحي با استفاده از منابع مختلف و با نگاه تيزبين و منتقدانة خود در لابلاي متون تاريخي ازميان گرد و غبار تعصبات و اشتباهات به رفع شبهات پرداخته و سرانجام به اين نتيجه رسيده است كه بدون شك و شبهه تربت شمس، آن كس كه به جان مولانا آتش زد و جهاني را به بهت و حيرت واداشت، در خوي مي باشدكه اين اقدام محققانة ايشان سنگ پايه اي براي حقيقت جويان بعدي و سرانجام منجر به اقدامات كاوشگرانه اي شد كه تا حالا ادامه دارد. ما مردم خوي به نوبة خود از اين تلاش بي بديل استاد رياحي و زحمات ديگر بزرگواراني كه در اين راه قدم برداشته و برمي دارند، از صميم قلب سپاسگزاريم.
استاد رياحي به نقل از تاريخ مجمل فصيحي كه در سال 845 تأليف شده در مورد حوادث سال هاي (672-698) آورده اند كه : شمس تبريزي در خوي مدفون است. با توجة با نزديكي زمان مؤلف به زمان زندگي و فوت شمس تبريزي ديگر جايي براي چون و چرا باقي نمي گذارد و هالههاي ابهام و شك و ترديد را با توجه به روايات و حكايات هاي گوناگون كه تا امروز ادامه دارد ، از ميان بر مي دارد.
در سفر نامة سلطان سليمان آمده است كه: پس از دفن شمس، آرامگاهي با دو منار و يك گنبد در كنار مناره اي ساخته شد. كه ( به ظن راقم اين سطور اين مناره، همان منارة معروف به شمس تبريزي مي باشد.) كه تصويري از آن را لشكر نويس سلطان سليمان قانوني در سفري كه سلطان سليمان در سال 942 هجري قمري به خوي داشت و از مزار شمس زيارت كرده بود، كشيده است.


