| زان ازلی نور که پروردهاندخوش بنگر در همه خورشیدوارسوی درختان نگر ای نوبهارلب بگشا هیکل عیسی بخوانبشکن امروز خمار همهدرده تریاق حیات ابدهمچو سحر پرده شب را بدربس کن و خاموش مشو صدزبان |
|
در تو زیادت نظری کردهاندتا بگذارند که افسردهاندکز دی دیوانه بپژمردهاندکز دم دجال جفا مردهاندکز می تو چاشنیی بردهاندکاین همگان زهر فنا خوردهاندکاین همه محجوب دو صد پردهاندچونک یکی گوش نیاوردهاند |
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت
توسط سعید خویی| |