اين جوان فرزانه و فرهيخته و نويسنده آگاه و متعهد و توانمند بوده و افتخار اين را داشته باشم که شماره هائي از اين هفته نامه را در دفتر کارم بموقع دريافت و از مطالب ريز و درشت آن بنحو شايسته مستفيد و مستفيض گردم .
اذعان دارد مطالبي که صفحات وزين اين نشريه را در برگرفته و مسمّي از شعر ناب حضرت حافظ :
اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد
من و ساقي به هم سازيم و بنيادش بر اندازيم !!
است بي تعارف عموماً ، پر مغز و نغز و ژورناليستي و مشفقانه و هدايتگرانه و ناقدانه و باب طبع و قابل استفاده همگان است
بهمين جهت جا دارد به اين جوان برازنده که در کنار مسئوليت خطيري که در ايجاد فضاي سبز و زيبايي و گلکاري و حفاظت و توسعه و ساماندهي پارکها و باغات شهرمان تقبل نموده و بنحو بسيار شايسته و بايسته از عهده اين مهّم برآمده اند در راستاي ترويج فرهنگ و علم و ادب و اخلاق و هنر اين سرزمين مهد زن خيز و مرد خيز و علم خيز و عالم پرور هنر پرور و نخبه پرور نيز به مصداق شعر حضرت شيخ اجّل سعدي ( ره ) :
به چکار آيدت ز گل طبقي
از گلستان من ببر ورقي
گل همين پنچ روز و شش باشد
و ين گلستان هميشه خوش باشد
يد بالا و هتمي توانا و همت والايي داشته و بمثابه هم فال و هم تماشا ، هر دوي اين گلزار ها و گلستان ها را يکجا در اختيار دارند تقدير و تشکر و دست مريزادي گفته شود.
در شماره بيستم مهر 88 ساقي تقريباً آنچه بيش از پيش جالب توجه و چشمگير و قسمت اعظم و حساس صفحات نشريه را بخود اختصاص داده مربوط به حضرات : شمس الحق ( شمس تبريزي ) و مولانا جلال الدين محمد مولوي اين سرمايه هاي بزرگ و کم نظير شعر ، ادب ، و فرهنگ و عرفان کشور مان بالاخص شهر عزيز مان ( تبريز ) مي باشد که همواره به فضل و عنايات خداوندگاري چون اختران تابناک بر تارک درخشان تاريخ فرهنگ هنر جهان خواهند درخشيد .
نويسنده سر مقاله به بخشي از فراز هائي که در مقدمه کتاب کليات شمس تبريزي به قلم حامد رحمت کاشاني آمده و در آن عباراتي نا پسند و نا بخردانه و دور از شان و مقام شمس و مولانا بکار برده شده اشاراتي نموده است چنانچه مخاطبان گروهي » ساقي « نيم نگاهي به تيتر صفحه اوّل نشريه بطور منصفانه داشته باشند موضوع کاملاً روشن و اظهار نظر مغرضانه و منافقانه و عامدانه اين فرد هتاک و گستاخ در معرفي غير عادلانه اين دو انسان اسطوره و شخصيت هاي بر جسته تاريخ فرهنگ و ادبيات ايران زمين بوضوح ملموس است چرا که اين درد غير قابل التيام اين معاندان و نوکران اجانب ، سابقه ديرينه دارد و بر مي گردد به يک قرن قبل يا بلکه بيشتر!
از آن روز گاران که تبريز در اوج شکوفائي بود و نه تنها سر ايران بلکه سر جهان بود توانسته عنوان مهد علم و صنعت و دانش و فضل و ادب و اخلاق ، شهر اولين ها را بحق براي خود کسب نموده باشد که اين ضرب المثل معروف معرّف اين ادعاست : اصفهان نصف جهان است اگر تبريز نباشد .
از آن موقع عده اي حسود و لاسود و تنگ نظر در لباس نفاق ( از دوستان نادان و دشمنان دانا ) سياه نمائي و غرض ورزي و در راستاي تفرقه بينداز و حکومت کن ، جنگ سرد را بين فارس و ترک زبان شروع کردند و مجد و عظمت ( تبريز ) و تبريزي جماعت را برنتابيدند و عده اي از شعراي همپالگي خود را بگماردند که در توهين به تبريزي ها و زبان اصيل ترکي ، شعر هاي مستهجن سرودند که ناچاراً شعراي تبريز نيز پاسخ سخن آنها را في البداهه دادند يعني اين قصه پر غصه سر دراز دارد و اين درد جانکاه دشمنان ، همواره بصورت حاد و مزمن گريبانگر آنها شده و لاعلاج خواهد ماند و با مرور به تاريخ ، مشاهده مي شود هر از چند گاهي خائنان ،آتش نفاق و اختلاف را روشن و بر آن مي دمند.
بگذريم . اين جريان اخير نيز از همين طيف بوده و بايستي در اين راستا کنکاش و مورد مداقه قرار گيرد و دشمنان قسم خورده اسلام و کشور اسلامي ايران ، اين مزدوران اي بسا بي اجر و مواجب را اجيرکرده و مي کنند که با نوشتن يک سري جفنگيّات بعنوان مقدمه يا متني در کتابي به ناني و نامي و نوائي بخيال خام خود برسند و در اين مورد بزرگترين عامل يا بعبارتي دليل حساسيت قلم بدست مزدور ، پسوند آمده در نام مولانا و شمس بوده است
ولا غير . آري دشمنان و خفاشان و شب پرستان و از نور و روشنائي گريزان ، از نام پرآوازه ( تبريز ) بشدت هراسانند چرا که هر جا نام نامي تبريز است آنجا خلاقيت و پيشرفت و توسعه علم وفن وهنر وادب و شعر و عزت و بالندگي است و از همين رهگذر است که در مقدمه منحوس حامد رحمت کاشاني عبارت : اين بيسواد تبريزي ، صوفي تبريزي ، اين اباطيل بي ادبانه شمس تبريزي و ..... آمده و اين نامرد اين بي حرمتي ها را بنا حق نه تنها در حق شمس تبريزي بلکه فراتر از آن هتاکانه بر خود مولانا مولوي نيز تاخته و اتهاماتي را ناروا به ايشان وارد نموده است که بسيار قابل تامّل است هر چند در اين مقطع گفتني است :
اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه تست
عرض خود مي بري و زحمت ما ميداري
ولي با کمال تاسف مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و به تبع آن ادارات کل آن بويژه در استان ، را در اين قبيل موارد دگر نگوييم خواب
فرا گرفته بايد در نهايت حسن نيّت تاکيد نماييم که چون فرصت سر خاراندن ندارند و نمي توانند بدقت متن و مقدمه اين کتابها را مطالعه و تذکرات لازم را در جهت حذف و يا کلاً ردّ آنها صادر کنند و سپس اجازه نشر داده شود بايد اين ضعف ها را محتمل بر تساهل و تسامح و تفاضل و تجاهل بنمائيم.
ذکر اين نکته بي مناسبت نيست در زمان مديريت کل سابق اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي استان حقير يک سري مقالات تحت عنوان ( بمناسبت بزرگداشت شهداي هفت تير و گراميداشت هفته قوه قضائيه ) داشتم که در جريده شريفه مهد آزادي درج شده بود بعداً در صدد تجميع آنها قصد چاپ کتابي تحت عنوان ( ماهيت حکومت اسلامي و قضا در شريعت علوي ) داشتم که بعداً تحت همين عنوان چاپ و انتشار يافت آنموقع مسئولان اداره ي مزبور در ارتباط با کتابي که کلاً 80 صفحه نمي شد اصرار داشتند که تهران اعلام نموده بايد حداقل 10 صفحه از آن که علامت گذاري شده حذف شود و در اين مورد مدتها فشاراتي وارد نمودند ولي چطور مي شود اينهمه مزخرفات در مقدمه کتاب مغرضانه مي تواند چاپ و انتشار يابد که خود جاي بحث و نقد است .
پر واضح است اگر اين نويسنده نام خانوادگي اش بجاي رحمت کاشاني ( رحمت تبريزي ) بود يا احياناً و بر فرض محال ، شمس تبريزي مي شد ( شمس کاشاني ) ، متن و کم وکيف مقدمه مذکوره ثري تا ثريا فرق مي کرد .
باز حضرت حافظ فرمايد :
يکي از عقل مي لافد يکي طامات مي بافد
بيا کاين داوريها را به پيش داور اندازيم
در پايان جهت خودداري از اطاله کلام به اين مختصر بسنده و انتظار مي رود مسئولان ذيربط از خواب غفلت بيدار و با همّ و غمّ هر چه تمامتر از اين قبيل تهاجم فرهنگي و تاريخي مجدانه جلوگيري نمايند و نگذارند لشکر عناد و نفاق ظالمانه بر جبهه حق و عدل بتازند و خون عاشقان و مشفقان بريزند.
قدر مسلم اين است دشمنان دين ودل بقصد شبيخون فرهنگي و انهدام مواضع وحدت ما ، بزودي بين تسنّن و تشيع و ... هر روز با يک ساز و نواي نو و با يک طرح و نقشه و ايده و برنامه جديد هستند و بر اين اساس به جد مي طلبد مسئولان با پرهيز از تعصّبات جاهلانه و با اتکاء خداوندي و بصيرت توام با عقلانيت مبتني بر ديانت و کياست و با شناخت کامل از اهداف و مقاصد مشهود و نهان و شناسايي مواضع و موقعيت سنگر ها و خاکريز هاي دشمنان بطرق مناسب در خنثي کردن حرکات و تهاجمات آنان قيام و نقشه شوم و خائنانه و ويرانگر آنها را نقش بر آب و مجاهدانه با وارد کردن ضربات کاري قاطع عواقب و نتايج طرحهاي سوء مطروحه را به خودشان بر گردانند ان شأ ا .... که چنين باد .
بيا تا گل بر افشانيم و مي در ساغر اندازيم
فلک را سقف بشکافيم و طرحي نو در اندازيم
شراب ارغواني را گلاب اندر قدح ريزيم
نسيم عطر گردان را شکر در مجمر اندازيم
بهشت عون اگر خواهي بيا با ما به ميخانه
که از پاي خمت يکسر به حوض کوثر اندازيم
( حافظ )
علي بهاري راد