شمس تبريزي بعنوان شمس الحق و مراد مولانا
جلال الدين محمد مولوي انسان عارف و وارسته اي است که به تعبير مرحوم علامه جعفري (ره) انساني داراي روح گسترده و بي نهايت است و مولوي جوشش بي نهايت روحي خود را با او آرامش مي بخشد .توصيف ابعاد روحي و جوانب عرفاني شمس تبريزي بدليل آشنايي دوستان عزيز با اين شخصيت وارسته تاريخ ادبيات ايران زمين ، چندان ضروري به نظر
نمي رسد آنچنانکه بخواهيم در روشنايي خورشيد يا سياهي شب و لطافت باران قلم فرسايي کنيم که آب در هاون کوبيدن خواهد بود و موضوع شمس آنچنان اظهر من الشمس است که نيازي به اطاله کلام نيست .امّا گويي اظهار نظر هاي غير کار شناسي و احياناً مغرضانه از سوي برخي افراد در خصوص شخصيت هاي تاريخ اين مرز و بوم تمامي ندارد و جرياني در کار است تا به ديده ترديد و ابهام به تاريخ گذشته نگريسته شده و با لجن مال کردن سيماي اشخاص ، و ايجاد تقابل ميان خرده فرهنگ هاي رايج و رسمي در کشور و بر هم زدن تعلّقات قومي و منطقه اي ، نسبت به تهي کردن
ديروزمان و نا مشخص کردن آينده مان و سر در گمي حالمان ، پيکره اين مرز و بوم به ضعف و سستي گرايد.در اين بين جاي صد حيف و افسوس
از سيستم نظارتي بر توليد محصولات فرهنگي کشور است که بي توجه به تبعات شناخته شده و گاه ناشناخته چنين حرکات سخيف و نسنجيده مجوز توليد محصولاتي کم مايه از نظر فکري و ادبي و پر مايه درد سر از نظر اجتماعي و فرهنگي داده مي شود که اين نيز خود جاي بسي تامل و درنگ دارد.در مقدمه کتاب کليات شمس تبريزي به قلم آقاي حامد رحمت کاشاني عباراتي ناپسند و دور از شان شمس و مولانا آمده است : شمس ، شخصيت علمي معروفي نيست و اگر به برکت عشق مولوي نبود،شايد هرگز نامي از او در دفتر تاريخ بشري نمي ماند ...شمس پاي بند به مذهب خاصي نبود، آنچه در مورد او مطمئنيم اظهار او به اسلام و مخالفت او با ولايت اهل بيت است ...صوفي تبريزي ( منظور شمس تبريزي ) که بسيار اهل خود ستايي است و به قول شاگرد شيفته اش
( منظور مولوي ) وقتي راجع به ولايت معصومين صبحت مي کند گستاخ است ولي در مورد خلفايي که خلافت اهل بيت را غصب کردند با دست و دلبازي محبت خود را بر ايشان خرج
مي کند ....او ( شمس تبريزي ) در نگاه سخيف خود به زن اکثر زنان را جز براي .... لايق نمي داند و ....شمس به زن فقط نگاهي ابزاري جنسي و مادون انسان دارد و مي گويد : اکثر زنان فقط به درد .... مي خورند .شمس به قدري هتّاک و بي حياست که ...پير مرد تبريزي ( منظور شمس تبريزي ) در ماجراي ديگر ....اين بيسواد تبريزي ( منظور شمس تبريزي ) که آبروي تصوّف را برده است چنان از خود سخن مي گويد که گويي پيامبري نو مبعوث شده است. اگر امروز در جمهوري اسلامي با مدعيان دورغين کشف و کرامات برخورد مي شود - ( که بسيار صحيح است ) - بايد بدانيم شمس و مولوي قائلند فقط با رقص صوفيانه ( سماع ) تمام طرفدارانشان آمرزيده مي شود.آقاي حامد رحمت کاشاني قلم کين و زهر آگين خود را تنها به شمس نشانه نرفته و پا فراتر گذاشته و حتي مولوي را نيز هدف خشم و غضب متعصبّانه و کورکورانه خود قرار داده و
مي نويسد :در فرصتي مقتضي بايد روانشناسي مولوي پژوهيده شود که چرا او هر از گاهي شيفته و عاشق شخصي مي شده است. او ابتدا تحت تاثير برهان محقق ، بعد واله و شيداي شمس ، سپس عاشق صلاح الدين زرکوب و در آخر شيفته و مجذوب حسام الدين چلبي! از عشق شمس ، ديوان کبير و از جذبه و احترام به چلبي کتاب مثنوي ظهور کرد. هر چند که به نظر حقير اين عاشق شدن ها را بايد در ديد ضعيف اعتقادي مولوي جستجو کرد ....
..... من نمي دانم اين اباطيل بي ادبانه
( شمس تبريزي ) چه ويژگي هايي داشتند که مولوي را جذب کرده است ؟ اي کاش قدري بيشتر تفحص مي نمود و اولياي الهي را مي جست . او با ارادت به شمس دروغين چنين اشعاري سروده اگر سر در آستان علي ( ع ) مي سود چه انقلابي مي کرد ؟
به هر روي مطالب فوق فرازهايي بود بر گرفته از مقدمه کتاب کليات شمس تبريزي به قلم مشکوک حامد رحمت کاشاني که جا دارد مسئولين فرهنگي استان بعنوان متوليان اصلي دفاع از کيان فرهنگي منطقه از يک سو و اساتيد دانشگاههاي استان بعنوان حاميان فرهنگ و ادبيات اين مرز و بوم جهت پيگيري انديشه هاي نا بخردانه مذکور و مشابه چنين اظهار نظر هاي غير علمي و احيانا مغرضانه نسبت به پيگيري اين موضوع اقدام نمايند تا اگر اشتباهي رخ داده اصلاح شود . اگر قلمي از آستين نا اهل و جاهلي بيرون آمده از حرکت باز ايستد و اگر خداي نکرده آتش فتنه اي بوده براي خلق فتنه هاي ديگر ، در همان دم خاموش گردد و تنبيهي براي نويسنده و تنبّهي براي فتنه انگيزان در کشور عزيزمان ايران باشد. چرا که توهين به هيچ شخصيت تاريخي و ادبي که به رحمت ايزدي پيوسته و دست از اين جهان کوتاه دارد و نام و نشاني افتخار آميز در تاريخ اين مرز و بوم به يادگار گذاشته از جمله شمس تبريزي از هيچ کس و با هيچ مبناي فکري و اعتقادي پذيرفته نيست .
جلال الدين محمد مولوي انسان عارف و وارسته اي است که به تعبير مرحوم علامه جعفري (ره) انساني داراي روح گسترده و بي نهايت است و مولوي جوشش بي نهايت روحي خود را با او آرامش مي بخشد .توصيف ابعاد روحي و جوانب عرفاني شمس تبريزي بدليل آشنايي دوستان عزيز با اين شخصيت وارسته تاريخ ادبيات ايران زمين ، چندان ضروري به نظر
نمي رسد آنچنانکه بخواهيم در روشنايي خورشيد يا سياهي شب و لطافت باران قلم فرسايي کنيم که آب در هاون کوبيدن خواهد بود و موضوع شمس آنچنان اظهر من الشمس است که نيازي به اطاله کلام نيست .امّا گويي اظهار نظر هاي غير کار شناسي و احياناً مغرضانه از سوي برخي افراد در خصوص شخصيت هاي تاريخ اين مرز و بوم تمامي ندارد و جرياني در کار است تا به ديده ترديد و ابهام به تاريخ گذشته نگريسته شده و با لجن مال کردن سيماي اشخاص ، و ايجاد تقابل ميان خرده فرهنگ هاي رايج و رسمي در کشور و بر هم زدن تعلّقات قومي و منطقه اي ، نسبت به تهي کردن
ديروزمان و نا مشخص کردن آينده مان و سر در گمي حالمان ، پيکره اين مرز و بوم به ضعف و سستي گرايد.در اين بين جاي صد حيف و افسوس
از سيستم نظارتي بر توليد محصولات فرهنگي کشور است که بي توجه به تبعات شناخته شده و گاه ناشناخته چنين حرکات سخيف و نسنجيده مجوز توليد محصولاتي کم مايه از نظر فکري و ادبي و پر مايه درد سر از نظر اجتماعي و فرهنگي داده مي شود که اين نيز خود جاي بسي تامل و درنگ دارد.در مقدمه کتاب کليات شمس تبريزي به قلم آقاي حامد رحمت کاشاني عباراتي ناپسند و دور از شان شمس و مولانا آمده است : شمس ، شخصيت علمي معروفي نيست و اگر به برکت عشق مولوي نبود،شايد هرگز نامي از او در دفتر تاريخ بشري نمي ماند ...شمس پاي بند به مذهب خاصي نبود، آنچه در مورد او مطمئنيم اظهار او به اسلام و مخالفت او با ولايت اهل بيت است ...صوفي تبريزي ( منظور شمس تبريزي ) که بسيار اهل خود ستايي است و به قول شاگرد شيفته اش
( منظور مولوي ) وقتي راجع به ولايت معصومين صبحت مي کند گستاخ است ولي در مورد خلفايي که خلافت اهل بيت را غصب کردند با دست و دلبازي محبت خود را بر ايشان خرج
مي کند ....او ( شمس تبريزي ) در نگاه سخيف خود به زن اکثر زنان را جز براي .... لايق نمي داند و ....شمس به زن فقط نگاهي ابزاري جنسي و مادون انسان دارد و مي گويد : اکثر زنان فقط به درد .... مي خورند .شمس به قدري هتّاک و بي حياست که ...پير مرد تبريزي ( منظور شمس تبريزي ) در ماجراي ديگر ....اين بيسواد تبريزي ( منظور شمس تبريزي ) که آبروي تصوّف را برده است چنان از خود سخن مي گويد که گويي پيامبري نو مبعوث شده است. اگر امروز در جمهوري اسلامي با مدعيان دورغين کشف و کرامات برخورد مي شود - ( که بسيار صحيح است ) - بايد بدانيم شمس و مولوي قائلند فقط با رقص صوفيانه ( سماع ) تمام طرفدارانشان آمرزيده مي شود.آقاي حامد رحمت کاشاني قلم کين و زهر آگين خود را تنها به شمس نشانه نرفته و پا فراتر گذاشته و حتي مولوي را نيز هدف خشم و غضب متعصبّانه و کورکورانه خود قرار داده و
مي نويسد :در فرصتي مقتضي بايد روانشناسي مولوي پژوهيده شود که چرا او هر از گاهي شيفته و عاشق شخصي مي شده است. او ابتدا تحت تاثير برهان محقق ، بعد واله و شيداي شمس ، سپس عاشق صلاح الدين زرکوب و در آخر شيفته و مجذوب حسام الدين چلبي! از عشق شمس ، ديوان کبير و از جذبه و احترام به چلبي کتاب مثنوي ظهور کرد. هر چند که به نظر حقير اين عاشق شدن ها را بايد در ديد ضعيف اعتقادي مولوي جستجو کرد ....
..... من نمي دانم اين اباطيل بي ادبانه
( شمس تبريزي ) چه ويژگي هايي داشتند که مولوي را جذب کرده است ؟ اي کاش قدري بيشتر تفحص مي نمود و اولياي الهي را مي جست . او با ارادت به شمس دروغين چنين اشعاري سروده اگر سر در آستان علي ( ع ) مي سود چه انقلابي مي کرد ؟
به هر روي مطالب فوق فرازهايي بود بر گرفته از مقدمه کتاب کليات شمس تبريزي به قلم مشکوک حامد رحمت کاشاني که جا دارد مسئولين فرهنگي استان بعنوان متوليان اصلي دفاع از کيان فرهنگي منطقه از يک سو و اساتيد دانشگاههاي استان بعنوان حاميان فرهنگ و ادبيات اين مرز و بوم جهت پيگيري انديشه هاي نا بخردانه مذکور و مشابه چنين اظهار نظر هاي غير علمي و احيانا مغرضانه نسبت به پيگيري اين موضوع اقدام نمايند تا اگر اشتباهي رخ داده اصلاح شود . اگر قلمي از آستين نا اهل و جاهلي بيرون آمده از حرکت باز ايستد و اگر خداي نکرده آتش فتنه اي بوده براي خلق فتنه هاي ديگر ، در همان دم خاموش گردد و تنبيهي براي نويسنده و تنبّهي براي فتنه انگيزان در کشور عزيزمان ايران باشد. چرا که توهين به هيچ شخصيت تاريخي و ادبي که به رحمت ايزدي پيوسته و دست از اين جهان کوتاه دارد و نام و نشاني افتخار آميز در تاريخ اين مرز و بوم به يادگار گذاشته از جمله شمس تبريزي از هيچ کس و با هيچ مبناي فکري و اعتقادي پذيرفته نيست .
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت
توسط سعید خویی| |


