و سلطان عبدالمجید را به سوئیس تبعید کرد. یک ماه بعد، دادگاههای شرعی بسته شد، پوشیدن لباس اسلامی و حجاب زنان ممنوع، تعدد زوجات قدغن، و تقویم میلادی مرسوم گردید. ساعت در ترکیه با نصف النهار گرینویچ تطبیق یافت، دستگاه مقیاس متداول شد، الفبای عربی منسوخ گشت و تحریر زبان ترکی به شیوهی حروف لاتین درآمد.
در بیستم آذر ماه سال 1304/ سیزدهم دسامبر 1925، قانون شمارهی 677 دربارهی «لغو تولیت و عناوین مذهبی و ممنوعیت اجتماعات و تظاهرات عرفانی و درویشی و تعطیل خانقاهها و تکیهها و زاویهها» که لایحهی آن را آتاتورک پیشنهاد کرده بود به شرح زیر از تصویب مجلس گذشت (منقول در تفضّلی، 91-78):
بند 1. کلیه تکیهها و زاویهها در جمهوری ترکیه، اعم از اینکه موقوفه باشد یا ملک شیخ آن و یا به هر طریق دیگری تأسیس شده باشد، مسدود میشود. حق مالکیت آنها محفوظ میباشد. آنها که به صورت مسجد مورد استفاده قرار میگیرد، میتواند به صورت فعلی باقی بماند.
کلیه عناوین: شیخ، درویش، مرید، دَده، چلبی، سید، بابا، نقیب، خلیفه، فالگیر، جادوگر، شفاگر، دعانویسی برای رسیدن اشخاص به آرزوهایشان و هر نوع مشاغلی از این قبیل و پوشیدن لباس درویشی ممنوع است. مقبرههای سلاطین و آرامگاههای درویشان مسدود میشود و شغل مقبرهداری ابطال میگردد. کلیه کسانی که تکیهها و زاویهها و مقبرههای مسدود شده را مجدداً مفتوح سازند، و یا کسانی که تحت عناوین عرفانی به جلب و جذب افراد بپردازند، یا به آنها خدمت کنند، به حداقل سه ماه زندان و پرداخت 50 لیره جریمه محکوم خواهند شد.
بند 2. این قانون بلافاصله به مورد اجرا گذاشته خواهد شد.
بند 3. هیئت دولت مأمور اجرای آن است.
خان ملک ساسای در پایان خاطرهی خود مینویسد (تفضّلی، 85):
لیکن با فرمان چهارم دسامبر 1925 همهی این تشکیلات که هزاران نفر برای خواندن اشعار مولانا زبان فارسی میآموختند، و نواهای ایرانی مینواختند، و همه دل به سوی ایران زمین داشتند، تعطیل شد. همهی تکایا را بستند، و اوقاف مولویخانهها را ضبط کردند، و نفوذ معنوی ایران، که از جزیرهی کریت تا مجار، و از مدینهی طیبه تا تراکیا و آناطولی، گسترده بود، یکباره برچیده شده، و محو گردید، و هیچ کس در ایران نفهمید و نگفت و ننوشت - گفتی که هرگز چنین چیزی نبوده است!
دو سال بعد، در زمستان 1306ش / 1927، آتاتورک برای مولویان استثنایی قائل شد و اجازه داد که زیارتگاه مولانا در قونیه به صورت موزه، به نام «مولانا موزهسی»، دوباره باز شود، و هزینهی نگهداری آن را وزارت اوقاف بپردازد. سعدالدین هِپار، که در مولویخانهی ینیقاپوی استانبول، پیش از آنکه در سال 1304ش / 1925 بسته شود، نوازندهی طبل، قُدومزنباشی، بود، در سال 1332ش/ 1953 نزد شهردار قونیه رفت و از او خواست اجازه دهد که مراسم سماع ] در سالروز فوت مولانا [ در انظار عموم برگزار گردد. شرط صریح شهردار قونیه آن بود که از این مراسم تعبیر به بزرگداشت یکی از شعرای بزرگ ترک کنند، نه آیین مذهبی؛ اما هِپار اصرار کرد که آیاتی از قرآن باید تلاوت شود. در آذر ماه سال 1332ش / دسامبر 1953، نخستین سماعِ دارای مجوّز پس از نزدیک به سه دهه در سالن یکی از سینماهای قونیه در حالی اجرا شد که تنها دو نفر نی میزدند و یک نفر قُدوم، و دو نفر که لباس عادی بر تن داشتند، سَماع میکردند. این مراسم در سال 1333ش / 1954 نیز اجرا شد، و در سال 1334ش / 1955 «انجمن توریستی قونیه» میهمانان را برای تماشای مراسم سماع مولویان دعوت کرد که شامل «دور وَلدی» بود و سماع گزاران تنّوره بر تن و سِکه بر سر داشتند. سال بعد، دو مجلس سماع برگزار شد، یکی در قونیه و یکی در آنکارا (Friedlander, The Whirling Dervishes, 12-13) .
سازمان یونسکو سال 1973 میلادی را به مناسبت هفتصدمین سال درگذشت مولانا «سال مولانا» اعلام کرد. دولت ترکیه در آذر ماه سال 1352ش / دسامبر 1973 «سمینار بینالمللی مولانا» را در شهر آنکارا برگزار کرد و در دو روز آخر سمینار، 24 تا 26 آذر ماه 1352ش / پانزدهم تا هفدهم دسامبر سال 1973، همهی میهمانان را به قونیه دعوت کرد، و در آنجا مراسم سماع در محلّ ورزشگاه سرپوشیدهی دبیرستان قونیه به اجرا درآمد. این مکان را دولت ترکیه بر زیارتگاه مولانا ترجیح داده بود تا همه را مجاب کند که مراسم سَماع را رویدادی فرهنگی یا حتی ورزشی بدانند، نه مذهبی. دو شیخ بر مسند شریف، بر پوست نشستند: سَلمان توزون شیخ مولویان استانبول و سلیمان لوراس دَده شیخ مولویان قونیه (تفضّلی، 3-101).
دست برداشتن دولت ترکیه از محدودیتهایی که برای اجرای سماع وضع کرده بود، سبب شده است تا سلسلهی مولوی از نو جان بگیرد و در سراسر دنیا گسترش یابد. امروز، نزدیک به 50000 نفر، شامل ترکها و گردشگران، در طول هفتهی برگزاری مراسم یادبود درگذشت مولانا ] از 19 تا 26 آذر/ دهم تا شانزدهم دسامبر [ به قونیه میآیند. آمار رسمی دولت ترکیه نشان میدهد که در سال 1364ش / 1985 تعداد 477290 ترک و 100105 نفر خارجی به زیارت آرامگاه مولانا رفتهاند، و هر سال که میگذرد این تعداد فزونی میگیرد. (1)
پانوشت
1. دین لوییس، مولانا، ترجمه حسن لاهوتی، تهران، نامک، 1385، صص 585-583.
منبع: کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت