تبليغاتX
دارالصفای خوی، مدفن شمس تبریزی - مهر و ماه مولانا


دارالصفای خوی، مدفن شمس تبریزی

شمس تبریزی و مولانا


هنگامي كه پاي به پاياب اقيانوس مثنوي و شمس مي‌گذارد و از پاياب مي‌گذرد و ژرفاي پايان‌ناپذير آن را حيرت‌زده احساس مي‌كند، شگفتي‌اش را در اين بيت تجلّي مي‌دهد:
من نمي‌گويم كه آن عالي‌جناب
هست پيغمبر ولي دارد كتاب!
امروز متأسفانه بعضي از اهل نقد و نظر در سرزمين‌هاي ديگر به جاي آنكه انديشه و احساس آن بزرگمردِ اهل درد را به دايرة درك و دريافتِ ذهن آدمي ـ آدميِ زيست‌كننده در عصر جديد ـ وارد كنند، برسر اين موضوع كه او كجايي بوده است و كجايي نبوده است(!) به نزاع و جدال برخاسته‌اند. البته در دنياي ما آدم ها، گاه برخي موضوعات از شدّت سادگي و وضوح ابتدا در پيلة ابهام و پيچيدگي فرو مي‌غلتد و سپس حتي انكار مي‌شود. روشن است كه نهال وجود مولانا در باغ خراسان بزرگ، نشو و نما يافته است. خراسان بزرگ، هم در همان روزگار و هم در اين روزگار، جزئي از كلّ بوده، نه جزئي از جزء، و به طريق‌اولي نه كلّي از جزء!
چه در آن زمان (قرن هفتم) و چه در اين زمان كه قرن‌ها سپري شده است، اگر از آسيانشينان پرسيده مي‌شد و پرسيده شود كه خراسان بزرگ در تاريخ و جغرافياي آنان جزئي از كدام كلّ است، و اگر به قياسِ پرسش و پاسخ‌هاي آزمون دانشگاه (كنكور)، چهار جواب يعني نام چهار كشور در برابر پاسخ‌دهنده قرار مي‌گرفت و قرار گيرد، به راستي و درستي و (به قول اهل كوچه و بازار) :خدا وكيلي و حضرت‌عباسي، چند درصد از اهل اطلاع و انصاف و اعتدال در مقام پاسخ دادن به گزينة «ايران» روي مي‌آوردند و مي‌آورند؟
تمام اقوام و مليّت‌هاي مهاجر يا حتّي مهاجم، صرف‌نظر از تأثيرگذاري‌هايشان بر فرهنگ و تمدّن ايراني و اسلامي كه به جاي خود قابل قبول است، (اگر نگوييم در اين فرهنگ و در اين تمدن حلّ و هضم شدند)، باري با جاري شدن در بستر زمان و مكان، دير يا زود، به درياي فرهنگ و تمدن ايراني پيوستند. شايد اقوام عرب، از آن حيث كه واسطة انتقال دين بودند، در تأثيرگذاري بر مُلك و ملّت ايراني بيشترين سهم را داشته‌اند، امّا حتي آنان نيز نه تنها متقابلاً از بستر زمان و مكان در اين سرزمين خداگراي كهن سال تأثير بسيار پذيرفتند، بلكه در برابر حاكميّت زبان جديد و منتخب ايرانيان (پارسي دري)، به جبر زمينه و زمانه، تسليم شدند. در حالي كه حاكميّت زبان عربي در سرزمين ديرپاي مصر، با وجود فرهنگ و تمدّني كه اهرام شگفت‌انگيز سه‌گانه‌اش گوشه‌اي از آن فرهنگ و تمدّن باستاني را آينه‌گرداني مي‌كند، استمرار يافت.
آري، زبان به تنهايي، نژاد به تنهايي، جغرافيا به تنهايي، تاريخ به تنهايي، و حتي تمدن به تنهايي، ملاك منحصر براي افتخار كردن و انسان بودن و كمال داشتن نيست. علم و فن‌آوري (تكنولوژي) قطعاً در ارتفاع گرفتن و ارتقاء يافتنِ بناي زندگي انساني به وضوح و به شدّت مؤثر است و تأثير اساسي و بنيادي دارد، امّا علم و فن‌آوري هم به تنهايي كار را تمام نمي‌كند و شعور و شخصيّت انساني را به والاترين درجه نمي‌رساند. چه بسا گاهي نتيجة معكوس هم براين مقدّمه، سوار شده باشد. چنان كه حكيم سنايي گفته است:
چو علم آموختي از حرص آنگه ترس كاندر شب
چو دزدي با چراغ آيد گزيده‌تر بَرد كالا!
عمق و عظمت پديدة مولانا، از جمله در اين است كه شاهباز بلندپرواز احساس و اعتقاد و انديشه‌اش برفراز كهكشان جغرافيا و تاريخ و زبان و نژاد و ملك و مليّت و حتي مذهب پرواز مي‌كند. او ما را و همه را از پيلة پندار خود گنده بيني و خودبرتربيني و نژادپرستي و نفس‌پرستي و جغرافياپرستي و تاريخ‌پرستي و انواع بت‌پرستي‌هاي پنهان و پيچيده، فراتر مي‌كشاند. پس به قول اهل كوچه و بازار: «به ما پيله نمي‌كند»! برگرد ما پيله نمي‌تند. بلكه پيله‌هاي گوناگون را پاره مي‌كند و پروانة درون ما آدميان را تا سمت و سوي قلّه‌هاي سيمرغ پذير، ذوق و شوق پرواز مي‌دهد. او خود، از قله تا اعماق، همه را زير پر گرفته است.
با اين همه، پژوهشگر انصاف شناس و جامع‌نگر و واقعيّت سنج، نه در مقام فخرفروشي‌هاي فاشيست مآبانه بلكه در مقام پژوهشگري‌هاي عالمانه، مي‌داند كه حتّي مولاناي «قونيّه» نيز تنفّس در هواي بلخ را ادامه داده است. البته بي‌تعصب و بدون حميّتِ جاهليّت بايد گفت او از عراق و حجاز و تركستان و فرغانه و بلخ و يونان و هند و روم هم تاثير پذيرفته بود، ولي خراسان بزرگ را كه پاره‌اي پربها از پيكر ايران بزرگ و اسلام بزرگ بود، در بلخستان قونيّه به رتبة بازتوليد و بازسازي و بازآفريني رساند. آموزگاران اصلي او هم در همان هواي بلخِ خراسانِ ايرانِ بزرگ تنفّس مي‌كردند. اگر جز اين بود، درخشان‌ترين و بنيادي‌ترين گوهر وجودي‌اش كه همان «مثنوي» و «كليات شمس» است در صدف زبان دري (پارسيِ پس از اسلام) و به قول ناصرخسرو: «دُرّ‌ِ دَري»، نطفه نمي‌بست و نقش و نگار نمي‌گرفت. و نمي‌گفت:
عطّار بود شيخ و سنايي‌ست پيشرو
ما از پي سنايي و عطّار آمديم!
نوشته شده در ساعت توسط سعید خویی| |


Design By : Night Skin

آگهی رایگان