شمس تبریزی و مولانا
با توجه به اين نكته كه شمس تبريزي، مراد و محبوب مولاي قونيه، از تركان قپچاق (قيپچاق) تبريز بوده است، لذا براي آشنايي بيشتر با تركان قپچاق، بخش مربوط به آنها از كتاب "نگاهي به تاريخ و فرهنگ و تركان" اثر دكتر جواد هيئت ضمن ترجمه خدمت خوانندگان محترم تقديم ميشود. * * * بيزلانسيها و لاتينها، قپچاقها را كومان (KUMANOS) و روسها نيز پولووئت (POLOVETS) ناميدهاند. هر دو كلمه به معناي زرد (زردگونه) است. چرا كه اينها چشم آبي و زردمو بودند. در منابع اسلامي اينها را قبچاق و يا قفچاق گفتهاند. قپچاق در معناي پرغضب و عصباني است. قپچاقها قبل از كوچيدن به غرب، در آسياي ميانه در شمال اوغوزها (غزها) در توبول، ايشيم زندگي ميكردند. از اين ناحيه به طرف آلتايها نيز كيمكها زندگي ميكردند. قپچاقها بخشي از كيمكها هستند. اوغوزها كه در جنوب قپچاقها بودند، بين رود ولگا (ايتيل) (در غرب) و سيحون (در جنوب) و ايرتيش (در شمال شرقي) زندگي ميكردند. در اطراف ايسيك گؤل نيز قارلوقها جاي گرفته بودند. در شرق در ناحيه تيان شان نيز اويغورهاي زرد (ساري اويغورلار) بودند. قپچاقها بخشي از جامعه گؤك تورك را تشكيل داده بودند. در نيمه دوم قرن 11 ميلادي قپچاقها در حالي كه از درياچه بالخاش تا ايرتيش حكومت داشتند، در نتيجه فشار قيطانها و كمبود چراگاهها از ولگا گذشته، به غرب مهاجرت كردند. از پيش آنها نيز اوزها به بالكانها كوچيدند. قپچاقها به دشتهاي جنوبي روسيه آمده جايگير شدند. قپچاقها تا زمان استيلاي مغول، يك و نيم قرن بر دشتهاي شمالي درياي سياه (قارا دنيز) حاكم بودند. در سال 1080 قپچاقها از درياچه بالخاش و حوزه تالاس تا دهانه دانوب حاكميت داشتند و مراكزشان بيشتر در بين دُن ـ دني يِستر قرار داشت. از ناحيه قوبان در قفقاز تا حدود بلغارهاي ايتيل (ولگا) در شمال در دست آنها بود. اين منطقه وسيع كه شامل دشتهاي سيبري غربي و دشتهاي اروپاي شرقي بود، از اين به بعد دشت قپچاق و يا قيپچاق بوزقيري ناميده شد. در اين دوره روسها، بلغارها، آلانها، بورتاس، خزر و اولاهها تحت حاكميت قپچاقها زندگي ميكردند. مملكت قپچاق از 5 بخش تشكيل ميشد: مناطق آسياي ميانه، اورال، ولگا دُن ـ دونتس، دين يپر پايين و دانوب. قپچاقهاي ساكن در هر يك از اين مناطق تحت اداره باش بوغ (خان) خود زندگي ميكردند. در اين دوره از ميان باش بوغها، آلتون آپا و ساري خان نقش مهمي ايفا كرده اند. قپچاقها در 1091 وارد مجارستان و يك سال بعد نيز وارد لهستان شدند. در 1093 مجدداً وارد اراضي بيزانس شدند. در 4 ـ 1093 بر روسها هجوم آوردند. هدف قپچاقها از اين يورشها اشغال اراضي همسايگان نبود، بلكه آنها ميخواستند براي امنيت دشتها، همسايگان را تحت فشار نگه دارند. ميانه قپچاقها و روسها خوب نبوده، اكثر اوقات در ميانشان جنگ بروز كرده است. در بين سالهاي 1105 ـ 1111 چهار بار با هم جنگيدند. خاطرات اين جنگها در ادبيات مردمي تأثير گذارده، آنها را پربار ميكرد. در بهار سال 1185 پادشاه روسها ايگور، در جنگ با قپچاقها همراه با قشون متحدش در طول دُن پايين در كنار ساحل رود قايالي (كاگالينك) به محاصره افتاد، قشونش محو و خود نيز اسير شد. اين جنگ سببي شد بر نگارش داستان مشهور ملي روسها يعني داستان ايگور. داستان ايگور نخستين بار در 1800 چاپ و نشر گرديد. بعدها بارها نيز چاپ و بخشهاي باقيمانده بدان اضافه گرديد. در اين داستان دربارة تكنيك جنگي تركان قپچاق و جسارت آنها بحث شده است. قپچاقهاي ساكن در نواحي دُن و قوبان روابط نزديكي با گرجها داشته و از اين طريق به نواحي جنوبي قفقاز آمده اند. اكثر قپچاقهاي آمده به گرجستان مسيحي شدهاند. در 1123 قپچاق ها تفليس را پايتخت گرجستان كرده (؟) شروانشاهان را مجبور به دادن خراج نمودند. در عين حال به مبارزه با اتابكان (آتابگ لر) آذربايجان آغازيدند. قپچاقها بعد از مهاجرت به گرجستان، در دشت قپچاق ضعيف گشتند. در شرق نيز قپچاقها وارد اردوي خوارزمشاه شدند و كم ـ كم بخش اساسي اردو را تشكيل دادند. ليكن اين اردو در 1220 در برابر حمله مغول از بين رفت. قپچاقهاي شمال درياي سياه نيز همراه با روسها با مغولها جنگيدند. ليكن مغلوب تومانهاي جبه و سوباتاي شده، داخل اولوس جوجي گرديدند. بعد از اين حادثه، بخشي از قپچاقها به مجارستان، بخش مهمي نيز نزد بلغارهاي ولگا رفته، در آنجا سكني گزيدند. اين قپچاقها به تدريج لهجة تركي بلغارهاي ولگا را تغيير داده، تبديل به لهجة قپچاقي كردند. بعد از استيلاي مغول در دشت قپچاق، دولت آلتين اردو تاسيس شد (1256) بعد از قرن 13، وضعيت اقتصادي مردم دشت قپچاق بحراني شد، قحطي و بيماري حيوانات آنها را از بين برد. قپچاقها به عادت روسها دچار شده، شروع به فروش پسرانشان در مقابل پول كردند. بيشتر جوانان فروخته شده به مصر برده شدند و در آنجا براي قشون ايوبي خريداري شدند. كم ـ كم شمار و نفوذ آنها در اردو زياد گشت. در 1250 عزالدين آي بك، بر جاي سلطان ايوبي نشست و در مصر سلطنت تركي را بر قرار كرد. بعد از او سلطان قوتوز و بعد سلطان بيگ بارس بر تخت نشستند. سلطان بيگ بارس لياقت و مهارت زيادي از خود نشان داده، مغولها را از سوريه اخراج كرد و خلافت اسلام را احيا نمود. بعد از بيگ بارس به جاي او سلطان قالاوون بر تخت نشست. او نيز قپچاق بود (90 ـ 1279) او در مصر سلسلة مملوكان را تشكيل داد و قشونهاي مغول ـ ارمني ـ فرانك را مغلوب نمود. فرزندان او تا زماني كه چركسها حاكميت را به دست گرفتند (1382) در مصر سلطنت كردند. حاكمان مملوك با حكومت آلتين اردو روابط دوستانه برقرار كردند. در اين زمان دولت مملوك مصر را حكومت ترك، و مصر و وسوريه را تركيه (توركيه) ميناميدند. در 1517 مصر به وسيله تركان عثماني فتح شد. طوايف پَچَنَك، اوز و قپچاق در قرن 13 ـ 9 مانع آمدن روسها به درياي سياه شده، سبب ترك گشتن حوالي داغستان، طول رود تَرَك و اراضي همسايه شدند. نيز معلوم است كه دولت رومن تشكيل شده در 1330 ميلادي در روماني نيز به وسيلة خانوادة يك باش بوغ كه مستند به تركان قپچاق بوده، تأسيس شده است. مؤسس آن توخ ـ تمير اوغلو باسارآبا (از فعل باسماق بوده، آبا نيز از عناوين تركي است) بود. منطقة باسارابيا در شمال روماني نيز منسوب به نام اوست. بخشي از قپچاقها از مقابل مغولها عقب نشيني كرده، وارد امپراتوري بيزانس شدند و در تراكيا، مقدونيه و آناتولي غربي سكني گزيدند و داخل اردوي بيزانس شدند. بخشي از قپچاقها به مجارستان كوچيده، در آنجا مسكون شدند و بعد از اين حادثه تعداد زيادي لغت قپچاقي وارد زبان مجاري گرديد. در اين زمانها تركي قپچاقي بسيار منتشر شده بود. مهمترين نمونه اين زبان يا لهجه كودكس كومانيكوس (Codex Cumainicus) است. اين كتاب، كتاب لغت و گرامر زبان قپچاقي است و از طرف مسيونرهاي مسيحي با هدف تسهيل در امر مسيحي كردن قپچاقها نوشته شده است. (1303) كتاب شامل دو بخش است. قسم اول لغت و گرامر قپچاق ـ لاتين ـ فارسي است كه از طرف مسيونرهاي ايتاليايي نوشته شده، قسم دوم لغت و گرامر قپچاق ـ آلماني است كه از سوي آلماني ها نوشته شده است. ترجمه از: ـ "»توركلرين تاريخ و فرهنگينه بير باخيش« " ـ دكتر جواد هيئت، ويژه نامه مجله وارليق، چاپ دوم، تهران 1377، صص 43 ـ 41.![]()
| Design By : Night Skin |


