شمس تبریزی و مولانا
هميشة خدا تا در پيشاني و يا پاي نوشته اي، شعري، برگرداني، نقد و نظري، نام آفرينندهاش را ديده ام، شهامتش را تحسين كرده ام، باورم اين بوده آن كه كار قلمي خود را در گستره وسيع نشر به قضاوت عمومي ميگذارد، از شهامت و شجاعت بالايي برخوردار است. در اين رهگذر اگر چه كار من و همنسلانم در عرصه مطبوعات با سالها آن هم هر روز نوشتن، از اين حرف ها گذشته است، اما باز هم در مواردي با كمآوري در مقابل عظمت يك سوژه از هر روز نوشتنها بهره اي نبرده ام به زبان ديگر كاري برايم برنيامده است. واضح تر اينكه شهامتش را نداشته ام، شاهد كلام چند و چون با مجموعه شعرهاي »شهريار ثاني«، استادم زنده ياد محمدخان آقاسي بود كه با دو مقدمه استاد علامه دكتر عباس زرياب خويي و استاد دكتر محمدامين رياحي درآمده بود و من كه شهامتش را نداشتم ـــــــ از استاد دكتر منصور رستكار فسايي كثره ا... امثالهم خواهش كردم، نهايت مقاله »آقاسي شاعر زيبايي هاي استاد رستكار شد كه در نيم نگاه از چاپ درآمد و حالا: ـ خبر اين است كه طي مراسمي در مقبره مولانا شمس تبريزي در »خوي« وسيله استاد دكتر مهدي محقق رئيس انجمن آثار و مفاخر فرهنگي كشور از يادمان استاد زنده ياد دكتر محمدامين رياحي »خويي« محقق، اديب، پژوهشگر، رئيس سابق بنياد شاهنامه و استاد دانشگاه تهران و... رونمايي شد. در اين مراسم از ديگر فرزند ماندگار خوي مرحوم استاد علامه دكتر عباس زرياب خويي نيز ذكر خير به عمل آمد. نقل به مضمون، »نيم نگاه«، صفحة پلاك آخر، 21 مرداد 88 در تماس تلفني با هم قلمانمان در نشريه »اورين خوي« باخبر شديم كه حجتالاسلام دعائي سرپرست مؤسسه اطلاعات و دكتر ايوبي رئيس بنياد مولانا و شمس، دكتر طه مرقاتي رئيس مجمع خوييهاي مقيم مركز و حضراتي از هنرمندان و فرهيختگان از دور و نزديك در اين مراسم شركت داشتند... بگذريم. ـ صاحب اين قلم، پرت شدهاي به »خوي«، محله امامزاده، كوچه يدلّر، بيخ گوش مقبره بوده، و آن كوچه ها و پسكوچه ها از سالهاي سوخته ام كومهكومه يادمان هاي نهفته دارند و هر بار تا مقبره و حضرت مولانا شمس دلم را مي نوازند، به آن سالها پَر ميگشايم، آيه هاي سرشار ياران عزيزتر از جان آتشم مي زنند، جُز معدودي از آن مهربانان بي مضايعه خوب، از الباقي بي خبرم، به قولي در جدايي هاست كه غربت و بيهمزباني و تنهائي عينيت مييابد، و تو يكي در خلوتي مدام از سرنوشت و سرگذشت مينالي، اينكه روزگار با تو و يارانت چهها كه نكرد، چه بسا به سايه آن آرزوهايي كه در دل داشتي، نزديك هم نشدي، دريغ و درد... ـ در همين حال و هوا بودم كه همولايتي فرهيختهاي تلفني درازم كرد همو كه روزنامه را ديده و خبر را خوانده بود گفت: ـ تو ديگر چه روزنامه نگاري هستي؟ حداقل در روزنامه كه هستي به علت رونمايي از يادمان استاد اشاره مي كردي، دكتر رياحي و دكتر زرياب درست است كه خويي هستند ولي از مفاخر فرهنگي كشور بوده و جا داشت مطالبي مي نوشتي، حالا هم دير نشده است. ـ نميخواهم از مكالمه تلفني با عزيزان مؤمن مسجد آذربايجاني ها و ايضاً از ديگر فرهيختگان، شاهدكلام بياورم، به همان نشاني در تماس با روزنامه معلوم شد حركت انجمن آثار و مفاخر فرهنگي كشور بجا و عين صواب بوده و بازتاب خبر در نيم نگاه هم بدون تشكر نبوده است. در اين رهگذر تأكيد دبير صفحه پلاكِ آخر »مهدي« عزيزم انگيزهاي شد براي بسم ا...، دو صفحهاي سياه كردم. ديدم شهامتش را ندارم. با كدام دانش و بينش ميتوانستم به آثار استاد رياحي بپردازم. آن همه تحقيق، تصحيح و پژوهش 50 ساله هيچ، آقايي كه اين قلم باشد با كدام صلاحيت ميتواند در كلمه و كلامي بنشاند؟ بالاخره قرار شد از ديده ها و شنيده ها و خوانده هايم درباره افتخار فرهنگي كشور رديف كنم. كار سختي است، اميد آن را دارم كه در اولين زيارت باز هم از استاد رستكار فسايي خواهش كنم و مثل هميشه از الطافشان برخوردار شوم. ان شاءا...، برويم سر اصل مطلب. در شناسنامه استاد رياحي، 1302 شمسي سال تولدش ثبت شده است، در خوي، شهري كه به دارالصفا معروف بوده، در حقيقت از صفا و طراوت هم چيزي كم و كسر ندارد. با تصحيح »مرصادالعباد« با نظر استاد مرحوم بديعالزمان فروزانفر به عنوان پايان نامه سال 1336 به دريافت دكتراي زبان و ادبيات فارسي موفق مي شوند، اين اثر بعدها وسيله بنگاه ترجمه و نشر به چاپ مي رسد و استاد برنده جايزه كتاب سال 1352 و براي دومين بار در سال 1372برنده همان جايزه مي شوند، نهايت با بيش از 50 سال تحقيق و پژوهش و تدريس در 25 ارديبهشت امسال (1388) با سفر خاكش شاگردان و دوستان و علاقمندانشان را به سوگ مي نشاند. آنچه از آثار استاد به ياد دارم عبارتند از: ـ نفوذ زبان و ادبيات فارسي در قلمرو عثماني ـ فردوسي؛ »زندگي، انديشه و شعرهايش« ـ سرچشمه هاي فردوسي شناسي ـ سفارت نامه هاي ايران، روابط پانصد ساله ايران و عثماني ـ گلگشت در شعر و انديشه حافظ ـ تاريخچه كتاب هاي درسي در ايران ـ تاريخ خوي ـ تصحيح مرصاد العباد، نزهه المجالس، مفتاح المعاملات و... ـ استاد رياحي در تشكيلات دولتي نيز عهده دار مناصب فرهنگي بوده ضمناً مدتي هم سردبيري كيهان فرهنگي را داشته اند چند سالي رايزن فرهنگي در تركيه شده و به عنوان استاد مدعو در دانشگاههاي آن كشور تدريس كرده اند. در اين رهگذر هر چند كه اشعار ارزنده اي داشته اند اما از هنر شاعري استاد زياد سخن نرفته است. ـ استاد رياحي جزو اولين گروه از جوانان شهر ما بودند كه در مقاطع عالي تحصيلي فارغالتحصيل شده و دوستي اين گروه تا آخرين روزهاي حيات پُربركتشان ادامه داشته است از اين گروه مي توان از علامه دكتر عباس زرياب خويي، استاد ابراهيم قدسي، اولين ليسانسيه شهر ما در رشته فلسفه از دانشسراي عالي، استاد محمدخان آقاسي معروف به شهريار ثاني شاعر شاخص داراي ديوان اشعار، استاد مهدي خان آقاسي، حقوقدان، اولين نويسنده كتاب تاريخ خوي و... كه همه شان از رفتگان خاك اند... ـ بار اول كه نام نامي استاد رياحي به گوشم خورد از زبان زندهياد استادم محمدخان آقاسي بود. ايل و تبار آقاسي ها كه همه از دودمان حاج ميرزا آقاسي صدراعظم محمدشاه هستند، از خانواده هاي اصيل و ريشهدار بوده كه خدامحوري، ايمان و نوع دوستي شان از دروازه هاي آذربايجان بيرون زده و هر قدر در مصادر بالا نشستهاند، به تواضع شان افزوده شده است. سايههائي از تواضع زنده ياد محمدعلي آقاسي كه آخرين سِمَت او معاون دبيركل سازمان ملل بود از سالهاي نوجوانيم، هنوز هم برايم پررنگ است، آقاسيها تعلقاتي داشتند كه مباشرتش با پدرم بود. وقتي در سه سالگي پدر را از دست دادم، تا سري ميان سرها در بياورم سنگ صبورم آقاسي ها بودند درست مثل يكي از فرزندانشان... اغراق نيست اگر بگويم چيزهايي كه مي نويسم هر چه هست از آنها به ارث برده ام. باري دوران ابتدايي اگر بگويم دهها غزل از استاد شهريار را حفظ بودم اغراق نكردهام چنين بود وقت و بي وقت تا گذارم به دولت منزل آقاسيها ميافتاد، استاد محمدخان كه از دوستان نزديك شهريار بودند از غزل تازهآموخته ام ميپرسيدند، درجا غزل و بعد هم صله!! در يكي از روزها كه تحصيلات سال پنجم و يا ششم ابتدائي بودم، استاد دفتر جلد سيصد شعري تحويلم دادند با عنوان »ناله هاي وطن« سروده محمدامين رياحي... چنين بود كه هر بار شعري از استاد رياحي را مي شنيدم و مينوشتم، محور اصلي اشعار دكتر رياحي در آن سالها وطن بود... اي سر پر شور ايران اي به جسم ملك جان اي نگهبان وطن، استان آذربايجان... همين طور خبر دارم در اوج غائله آذربايجان كه براي نه تنها مردم آن خطه بلكه براي تمام كشور بسيار گران تمام شد دكتر رياحي جوان پرشور عاشق وطن با مقدمه دكتر رضازاده شفق، دفتر شعري با عنوان »در راه نجات آذربايجان« منتشر كرد كه تاريخ 1325 را دارد. ميراث نسل هاي بعدي از اين گروه ارزشها و ويژگيهاي گرانقدري است كه قابل لمس است. از آقاسيها و دكتر زرياب كه از شاگردان حضرت امام »ره« هم بوده اند، خدامحوري، ايمان، تعهد و ظلم ستيزي بالاخره وطن دوستي ورد زبان است. استاد محمدخان آقاسي به تمامي، شاعر اهل بيت بوده اند... استاد كه در شهريور 1320 به اسارت روس ها درآمد و ماه ها در عشقآباد، به وسيله سالداتها پذيرايي شد. در زمان وزارت تودهايها در آموزش و پرورش، تبعيد به گلپايگان را دارند سخنرانيها و مبارزاتشان در جريان ملي شدن نفت هنوز هم شنيدني است. ـ زنده ياد استاد قدسي به عنوان نماينده فرهنگيان به ديدار دكتر مصدق شتافت و اعلام آمادگي فرهنگيان خوي را بازگو كرد. دستگيري و زندان آنان پس از كودتاي ننگين 28 مرداد حديثي ديگر است. ميخواهم بگويم نسلهاي تحصيل كرده بعدي به تأسي از اين گروه عليرغم آن همه چراغ سبزهاي يالان گچ، حتي يك نفر هم نتوانستند از جوانان شهر ما سربازگيري كنند. خطشكـنيهاي فرزندان شهر ما را در جريان جنگ تحميلي بارها و بارها بايد از نو نوشت با اين تأسفها حضور ساليان دراز دكتر رياحي در تهران و خارج از كشور، به بياطلاعي ما از فعاليتهايشان دامن زده است. در هر حال گروه چنان زيست و چنان رفت. اولين ديدار... با سابقه ذهني كه از شعرهاي استاد رياحي داشتم آرزوي ديدارش دغدغهام شده بود. استاد آقاسي هم با آگاهي از اين شور و شوق قول داده بودند در سفر دكتر به زادگاهمان اين آرزويم را برآورد كنند. سال سوم دبيرستان اميركبير بودم و در تعطيلات تابستاني روزگذراني داشتم كه از ورود ايشان به خوي خبر شدم، با يادداشتي از استاد مهدي آقاسي به خدمتشان شرفياب شدم. استاد رياحي آن ايام مديركل نگارش وزارت فرهنگ بودند عليرغم برخورد سرشار از عطوفت و مهرباني مني كه قرار بود يكي از شعرهايشان دكلمه كنم بغضم گرفت ياد سفارش بعضي از همكلاسانم افتادم كه در رابطه با استفاده از تك ماده براي قبولي سؤالاتي داشتند. از شما چه پنهان آنچنان حالم دگرگون شده بود كه نفهميدم چي گفتم و چي شنيدم. بعدها استاد آقاسي برايم فرمودند آن همه شور و شوقت همين بود؟ چرا شعر نخواندي و چراهاي ديگر... حرفي براي گفتن نداشتم... متأسفانه سالهاي كيهان كه با بسياري از شاعران و فرهيختگان آذربايجان مصاحبه داشتم اين شانش به سراغم نيامد كه با ايشان هم گفتگويي ترتيب دهم اما از يارانم، خسرو كرمانشاهي سردبير هفته نامه خوي و فريدون دهقاني از نويسندگان هفته نامه اورين با ايشان ديدار و گفتگوهايي داشته اند. در اين رهگذر دو محقق بزرگوار شهرمان استاد بهروز نصيري و سركار خانم عاشرزاده در كتاب مستطاب »نامآوران خوي« در حق استاد اداي دين كردهاند... ـ اما سؤال اين است: كداميك از آثار استاد رياحي را مي توان شاهكارش ناميد... به نظر من شاهكار اين فرزند شايسته شهر ما اثبات وجود آرامگاه مولانا شمس تبريزي در شهرستان خوي در محدودهاي است كه از ديرباز به كوي »شميش ديبي« ناميده ميشود. استاد رياحي با تحقيقات ساليانش با ردّ ادعاهاي بعضي از كشورهاي همسايه، با تحمل زحمات شبانه روزي و مايه گذاشتن ششدانگ از عرق روح خستگي ناپذيرش، با ردّ همه ادعاها و تحريفات، به اين حقيقت عينيت بخشيد كه آن عارف مولوي ساز در شهر و ديار ما به لقاءا... پيوسته اند. در راستاي اين تحقيق بود كه خوي تولدي دوباره يافت. رونمايي از يادمان دكتر رياحي توجيه سپاس است، آبان 86 به دنبال برگزاري كنگره جهاني مولانا و شمس در محل مقبره كه اين قلم هم براي پوشش اين رويداد بزرگ از طرف» نيم نگاه« به كنگره اعزام شده بودم، باورم شد كه خوي به بركت شمس تولدي ديگر يافته است. اين شهر كه روزگاري پذيراي جهانگردان و گردشگران بود متأسفانه در رژيم گذشته به عللي جاده بين المللي را از فاصله 25 كيلومتري شهر به اجرا درآورده و شهر را به بن بست كامل كشاندند. در حالي كه طي مدت اين دو سال زائران مقبره شمس اميدها را زنده كردهاند و از تعالي و پيشرفت آن نشانه ها دارد. اگر استان شدن خوي كه مقدماتش با تبديل بعضي از سازمان ها به اداره كل و ادامه خدمت فرماندار شهر به عنوان معاون استاندار فراهم شده است جامه عمل بپوشد، شهري مثل خوي با نزديك به 16 هزار دانشجو استحقاق استان شدن را دارد اين از آرزوهاي دير و دور خوييهاست چنين باد. به نقل از »نيمنگاه« روزنامه بينالمللي صبح كشور 25 مرداد 88دربارة دكتر محمدامين رياحي
اولين آشنايي
![]()
| Design By : Night Skin |


