دارالصفای خوی، مدفن شمس تبریزی
شمس تبریزی و مولانا
ونه سر انجام،در کجا،وچه سان، بدرود زندگی گفته است!! بی تردید، از ابر چهره های حیرت آفرین، در نهضت عرفان جهانی ،بشمار می رود.شاید اگر شمس نبود ، در حیات روانی مولوی،هرگزاستحاله و جهشی آنچنانی را که از وی ابر مرد والائی بدانسان بی نظیر،فرا بر ساخته است، پدیدار نمی گشت.شمس ظاهرادو بار به قونیه سفر کرده است.اولین بار چهارصد و پنجاه و هفت روز نزد مولانا اقامت می ورزد. و با دختری بنام کیمیا از نزدیکان مولوی ازدواج می کند . در این زمان شمس شصت سال و مولوی سی و هشت سال دارد. و بار دوم (بعد از مدتی غیبت) ظاهرا شمس را در دمشق می یابند ودر سال ششصد و چهل و چهار ه ق به قونیه باز میگردد. و حداکثر تا یکسال دیگر،نزد مولانا بسر میبرد. و از آن پس دیگر هیچ اطلاع از سرنوشت ایشان در دست نیست. پاره معتقداند که وی را ، درقونیه کشته اند. و پاره دیگر می اندیشند پیش از آنکه آسیب باو رسیده باشد ، قونیه را ترک گفته اما آنچه مسلم است. از این پس از ایشان خبری در دست نیست.آنچه در بالا مشاهده کردید، گزیده مختصری از زندگی نامه شمس تبریزی به قلم استاد بدیع الزمان فروزان فر بود .برای شناخت شمس تبریزی هیچ راهی بهتراز نیست که اجازه دهیم خود ایشان خود را معرفی نمایند. آنچه در زیر از نظرتان میگذرد، گزیده از فرمایشات حضرت استاد شمس تبریزی است.آن خطاط سه گونه خط نوشتی ،یکی او خواندی لا غیر! یکی را هم او خواندی، هم غیر! یکی،نه او خواندی نه غیر او! آن خط سوم منم!چون گفتنی باشد،و همه عالم،از ریش من ،در آویزد،اگر چه بعد از هزار سال باشد،این سخن،بدان کس برسد که من خواسته باشم!آن وقت که با عام سخن گویم گوش دار !که آن همه اسرار باشد.این قدر ،عمر که ترا هست،در تفحص حال خود خرج کن،در تفحص عالم چه خرج می کنی ؟! شناخت خدا عمیق است ؟! ای احمق ، عمیق توئی! اگر عمیقی هست توئی !نسخه گنج یافت که:به فلان گورستان برون باید رفت،و پشت به فلان قبه بزرگ،باید کرد، و روی به سوی مشرق ، و تیر بر کمان باید نهاد و انداخت! آنجا که تیر افتد، گنج است! رفت و انداخت،چندان که عاجز شد. تیر اندازان دور انداز، انداختند، البته اثری ظاهر نشد! چون به حضرت رجوع کرد،الهامش داد که :نفرمودیم که کمان را بکش !!!! آمد تیر به کمان نهاد ،و همانجا،پیش او افتاد.همه را در خود بین: از موسی و عیسی و ابراهیم و آدم و حوا وآسیه وخضر و الیاس و فرعون و نمرود ......تو عالم بیکرانی! چه جای زمینها و آسمانها!!این خانه عالم،نمودار تن آدمی است!و تن آدمی، نمودار عالمی دیگر!!!هر اعتقاد، که تو را،گرم کند، آنرا نگه دار ! و هر اعتقاد، که ترا سرد کرد ، از آن، دور باش.هر مشکل که شود ، از خود گله کن که : این مشکل از من است!! منبع خط سوم بدیع الزمان فروزان فر
منابع :
کتاب خط سوم
اثر استاد بدیع الزمان فروزان فر
نوشته شده در ساعت
توسط سعید خویی| |
