نكند نام شمس تبريزي را براي همه جا ميگذاريم تا بعد از چند سال در تاريخ مدرك ارائه مي كنيم كه در خوي از اين اسم زياد استفاده شده پس مزار شمس تبريزي در خوي است؟ هيچكس نمي پرسد چرا از اين اسم استفاده مي كنند و همه هم دوست دارند حتي محل كسبشان با نام شمس تبريزي مزين شود
. كمي خنده دار نيست؟از اين به بعد هر ميهماني كه به خوي وارد شد، به مزار شمس تبريزي ببريد چون شمس تبريزي تازه پيدا شده، و آبروي شهر است. در ليست آثار باستاني هم حتماً از ياد نرود! بعد در كتابي عكس فلان كاخ چاپ شود و عكس مزار شمس تبريزي چاپ نشد مانعي ندارد. چون فلان كاخ متعلق به يك خان يا شاه است و معماري مزار يا برج شمس تبريزي قابل مقايسه با آن نيست! اين هم كمي خنده دار است.
هر كس مي آيد از برج شمس تبريزي سئوال مي كند
. كي ساخته شده؟ براي چه ساخته شده؟ بلندي آن چند متر است؟ و... البته حق با آنهاست چون فقط برج شمس تبريزي ديده مي شود. خود شمس تبريزي كه ديده نمي شود تا مردم بپرسند چند سال داشت؟ محل تولد او كجا بود؟ چه مي گفت؟ و...
اصلاً در كنار مزار شمس تبريزي هر چه از برج و تاريخ آن بپرسيد يك كتاب بلكه چندين كتاب برايتان ميگويند اما عده قليلي از شمس تبريزي مي دانند
. شايد كسانيكه از شمس تبريزي مي دانند در خوي نيستند، در خوي فقط مي دانند به كوچهاي كه مزار شمس تبريزي در آن واقع شده »شميش ديبي« مي گويند پس مزار شمس تبريزي در خوي است! يك احتمال وجود دارد كه كمي هم خنده دار است اينكه شايد شمس تبريزي براي اينكه مشهور شود و همه به زيارت او بيايند، آمده و در كنار اين برج از دنيا رفته است!يك احتمال ديگر هم هست شايد خوي براي يك تشكل يا مركزي كه شمس تبريزي شناسان جمع شوند و شمس تبريزي را بشناسند و بشناسانند كوچك است. چنين مركزي يا تشكلي حتماً بايد در مركز استان يا پايتخت باشد با اين استدلال كه از كجا معلوم شايد بعداً بررسي كردند و اگر در خوي همكاري خوبي صورت نگرفت مزار شمستبريزي را به جاي ديگري بردند، آن موقع تكليف آن تشكل يا مركز چه مي شود؟ فراموش نكنيم اخطاري هم از طرف مسئولين تبريزي دريافت كرده ايم.شاعري مي گفت: آهن و سيمان دلها را سخت كرده به آن دليل مردم از شعر استقبال كمتري مي كنند. گفتم: شعر شهريار، حافظ، سعدي و... دلهاي آهني و سيماني را آب ميكند. حال به اين نتيجه رسيديم كه همان شاعر مقداري راست مي گفت. حالا كه مردم به اين نتيجه رسيده اند، مثنوي معنوي و ديوان شمس تبريزي يك شعر معمولي است و سنگ و آهن و آجر بيش از شعر و افراد اهميت دارد، دلها سخت تر و سخت تر خواهد شد. شمس تبريزي كه سهل است عرفان هم از ياد مي رود. عرفان مي شود فقط نام شخص. بعد هم مي گوئيم:
شمس تبريزي كه نور مطلق است آفتابي ز انوار حق است