شمس تبریزی و مولانا
كلمه مولوي هم نسبت و ارتباط با مولانا را بيان مي كند و هم با مفهوم كلمه (Tevellu) كه در قرآن كريم به معني (به هر كجا مي خواهي بگرد لقاح خود را مي بيني) در ارتباط است. نمايش سماع كه به آن مقابله گفته مي شود در درگاه مولوي، در سماع خانه ها كمال مطلق و درجات راه وصلت حق را سمبوليزه مي كند. مقابله تا كوچك ترين جزئياتش براساس اصول و قواعد ثابت خود انجام مي گيرد. در سماع خانه ها ني زن، نقاره زن، آئين خوان و وصف و ستايش كنندگان كه دسته موزيك را تشكيل مي دهند جايگاه مخصوص خود را دارند، در مقابل مطرب، ميدان سماع و درست در مقابل آن هم مقام خانقاه قرار دارد. از نوك مقام خانقاه تا وسط ورودي سماع خانه خطي را تشكيل مي دهد كه به اين خط فرضي موهوم (خط استوا) مي گويند. اين راه يا مسير كوتاه ترين راهي است كه به سوي حقيقت و وحدت مي رود. اين خط به هيچ وجه زير پا گذاشته نمي شود. بعد از اين كه اركان مطرب، سماع زن ها و شيخ در جاي خود مي نشينند، مقابله با (وصف شريف) توسط توصيف كننده (نمت خوان) خوانده مي شود. نعمت مولانا با آهنگ سازي عطري نسبت به حضرت پيامبر(ص) به عنوان يك مدح و ثنا باجمله (يا حضرت مولان، حق دوست .... ) شروع مي گردد. سپس ني زن ها شروع به ني زدن مي كنند، ني حسرت خود را نسبت به وطن اصلي خويش يعني نيستان به زبان مي آورد. ني، سمبل انسان كامل است و با صداي درون سوز حسرت به رسيدن حق را مي كشد، بعد از اين مرحله دوره سلطان ولد كه (دور ولدي) گفته مي شود شروع مي گردد. با ضرب موسيقي براساس آداب و اركان در وسط سماع خانه با شيخ، اركان و سماع زن ها مراسم آغاز كه اين مراسم از سه مرحله تشكيل شده كه ملاقات متقابل يعني با سرفرود آوردن كمال هستي مطلق را به اثبات مي رساند. كلاه بر سر سماع زن ها به سنگ قبر، خرقه انداخته در پشت به قبر و دامن گشاد (تنوره) به كفن او تشبيه شده است. بدين معني كه آنها از دنيا بريده پروانه عشق عالم غيب اند. اساساً قسمت راست سماع خانه عالمي است كه ديده مي شود و سمت چپ آن نيز عالم معناست كه مشخص نبوده و ديده نمي شود .... سماع زن ها قهرمانان معنوي عالم معنا هستند. دور ولدي اشاره دارد به زنده شدن بعد از مرگ و ارشاد بوسيله و رهبري شيخ به سمت و سوي زندگي ابدي است. دور اول از اين سه دور در تصوف به علم اليقين يعني دانستن حق بوسيله علم، دور دوم (عين اليقين) يعني به ديدن و سومي نيز (حق اليقين) يعني يكي شدن با حق دلالت دارد. سماع: ا-بخش اول: عشق الهي را به تصوير مي كشد و با يك ستايش و وصف در مدح پيامبر(ص) شروع مي گردد كه به آن «نعت شريف» گفته مي شود. مدح كردن پيامبر اعظم به معناي مدح پيامبران قبل از او و مدح خالق همه ي آنان يعني مدح خداوند متعال است. ب-بعد از اين مدح يك ضربه نقاره شنيده مي شود. اين ضربه امر «شو» و يا «بشو» خداوند در خلقت كائنات را به تصوير مي كشد. د-بخش چهارم، دور سلطان ولد است. هر كدام از اشخاص سه مرتبه به همديگر سلام كرده با يك حركت نمايشي بصورت كروي به حركت درمي آيند. در شكل سلام روح مخفي به روح است ه-مراسم سماع چهار سلام دارد. سماع زن خرقه سياه رنگ خود را از تن بيرون آورده بطور سمبوليك به حقيقت متولد مي شود. با بستن دستهايش رقم يك را به تصوير مي كشد. بدين وسيله به يگانگي خداوند شهادت مي دهد. با بوسيدن دست شيخ اجازه ورود به سماع را مي گيرد. شروع به سما - سلام اول، تولد انسان بصورت آگاهانه در حقيقت، ادراك خالق و بندگي خود نسبت به او. - سلام دوم، احساس شيفتگي و تقدير انسان در مقابل قدرت خداوند با مشاهده عظمت و نظام خلقت. -چهارمين سلام، تمام كردن سفر معنوي انسان، راضي شدن به قدر خويش و وظيفه اش در خلقت و بازگشت به بندگي است. شيخ و سر سماع زن هم در اين سلام شركت مي كنند. در اين نقطه سماع زن در ميان شادي ايمان به خدا، ملائكه، كتب آسماني و پيامبرانش (طبق آيه دوم و دويست و هشتادو پنج سوره بقره) در ميان ذوق و ادراك اوامر الهي و علل خلقت است .... منيت خود را مغلوب كرده و در شادي پيروي از اوامر پيامبر گرامي كه فرمود «قبل از مرگ بميريد» و فرموده قرآن كريم در آيه 27 الي آخر سوره فجر كه مي فرمايد: «اي نفس مطئن (بياد خدا) باز آي بسوي خدايت كه خشنود و خشنود شده اي، در صف بندگان من در آي و در بهشت من داخل شو» غرق شده است. ز-آئين مذهبي سماع در بخش هفتم، باخواندن يك فاتحه براي ارواح تمامي پيامبران خدا، و تمامي شهيدانمان و تمام انسان ها و دعا براي سلامتي حكومت مان به اتمام مي رسد. سرآغاز دفتر اول مولانا (بياتي از هجده بيت) بشنو از ني چون حكايت مي كند از جدائي ها شكايت مي كند كز نيستان تا مرا ببريده اند از نفيرم مرد و زن ناليده اند سينه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگويم شرح درد اشتياق هر كسي كاو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش من به هر جمعيتي نالان شدم جفت بدحالان و خوشحالان شدم هر كسي از ناله من دور نيست ليك چشم و گوش را آن نور نيست تن زجان و جان زتن مستورنيست ليك كس را ديده جان دستور نيست آتش است اين بانگ ناي و نيست باد هر كه اين آتش ندارد نيست باد آتش عشق است كاندر ني فتاد جوشش عشق است كاندر مي فتاد ني، حريف هر كه از ياري بريد پرده هايش پرده هاي ما دريد معناي ابيات فوق: 1- به نواي ني گوش كن، ببين چگونه مي نالد و ماجراي دوري خود از خالق خويش را بيان مي كند. 2- از آن زماني كه دوران اتصال و نزديكي به خدا به پايان رسيد و انسان از خالق خود دور شد از اين دوري ناليده است و همه ي موجودات به نالش درآمده اند. 3- براي بيان درد اشتياق خود به معبود، شنونده اي مي خواهم كه اين درد دوري از خدا را درك كرده باشد و دلش از درد و داغ فراق سوخته باشد. 4- هر كسي كه از جايگاه و سرزمين اصلي اش دور افتاده باشد هميشه سعي و تلاشش اين است كه به همان جايي كه بوده است بازگردد. 5- من ناله ام به خاطر عشق به خداست و اين ناله را با همه كسي به همراه همه سر مي دهم. 6- هر كسي در حد فهم و درك خود با من همراه شد اما حقيقت حال مرا در نيافت. 7- اسرار دروني من در ناله هاي من نهفته اند اما چشم و گوش ظاهري نمي تواند راز و حقيقت آن ناله را دريابد، اين سر فقط با چشم و گوش دل قابل درك است. 8- همان طوري كه جسم و جان به ديگر وابسته اند راز و ناله ي من نيز پيوسته و همراه اوست. اما همان طوري كه براي درك جان به حسي غير از حس ظاهري نيازمنديم براي شناخت اين سر نيز به حس ديگري غير از حس ظاهري نياز داريم. 9- اين ناله من هوا نيست بلكه برخاسته از دل عاشق و بي قرار من است. هر كسي كه اين آتش عشق را در درون خود ندارد اميدوارم بميرد. 10- آنچه ني را به ناله وا داشته است، آتش سوزنده عشق اوست كه مثل آتشي به جان او افتاده است و او را بي قرار و از خود بي خود كرده است و آن چيزي كه سبب تحول و هستي زايي شراب مي شود، عشق است. 11-آواز خواني همراه و همدم تمام عاشقان زجر ديده است و راز او را فاش مي كند و پرده ها و موانع را از برابر چشم دل او دور مي كند، تا حقايق را روشن تر ببيند. از سخنان قصار حضرت مولانا «تا همان طوري كه هستي ديده شو ، يا همان طوري كه ديده مي شوي باش» «ما زيباييم، تو هم اگر زيبائي به خلق و خوي ما درآي، خلق و خوي ديگران را ترك كن» «اگر مي خواهي معدن جوهر باشي گشاده دل باش، سينه ات را به صورت دريا در بياور» «باز آي باز آي هر آنچه هستي باز آي، گر گبري، كافري، آتش پرستي باز آي» «اين درگه، درگه نوميدي نيست. صد بار اگر تو به شكستي باز آي» «در جوانمردي و كمك رساني مانند آب روان باش، در شفقت و مرحمت مثل خورشيد باش» «در پوشاندن گناهان ديگران مانند شب باش، در شدت و عصبانيت مثل مرده باش، در گذشت و اغماض مثل دريا باش، «زيبائي دل، زيبائي است كه تمام نمي شود
شيخ كه مظهر تمامي صفات خداست و مقام شيخ هم كه مولانا را نمايندگي مي كند نماينده علم حق و حقيقت محمديه است. (پست) و يا مقام شيخ، بزرگ ترين مقام معنوي است و به رنگ قرمز است.
شيخ زماني كه دور اول را دارد تمام مي كند با آخرين ني زن كه به آن هم نو نياز هم مي گويند و جوان تر و از همه عقب تر است روبرو قرار مي گيرد. آنها نسبت به هم سر فرود مي آورند و بدين وسيله تواضع را در بليغ ترين شكل به تصوير مي كشند. اين ملاقات رود در رو هم چنين رسيدن به سجده قبله ي دل همديگر است. در آخر دور سوم شيخ به جايگاه (مقام) خود برمي گردد و ني زن ها هم در جاي خودشان قرار مي گيرند. نمايش بعد از دور ولدي شروع مي شود. سماع زن ها براساس آئين، خرقه از تن بيرون مي كنند يعني از حوادث و غائله دنيوي دور مي شوند. در اين موقع شيخ به مقابل (مقام) مي رود. سر فرود مي آورد و هر كس از او پيروي مي كند. سماع زن سر را جلو برده دست راست شيخ را مي بوسد. شيخ هم كلاه نمدي او را .... اين يعني دستور و اجازه به رقص سماع است. بعد از اين مرحله سماع زن ها يك يك با شيخ ملاقات كرده و براي رقص سماع بال مي گشايند. هنگام رقص سماع دست راست سماع زن به طرف بالا (مثل اين كه در حال دعاست) و دست چپ او به سمت پائين باز است. اين به معناي آن است كه از حق مي گيريم به مردم مي افشانيم، خود را مالك و صاحب چيزي نمي دانيم، هستي مان در ظاهر است، غير از صورت يك واسطه چيز ديگري نيستيم. به تعبير ديگر مي توان گفت كه طلوع فجر آسمانيم، باران زمينيم، هستي مان در رحمت خد نابود شده است. بدين صورت سماع زن ها، هم در اطراف خود مي چرخند و هم ميدان را دور مي زنند. مانند دو زدن و چرخيدن افلاك، سياره ها، ستاره ها و دنيا با جاذبه خورشيد، هم به دور خود و هم به دور خورشيد .... سماع در حضور خداوند كه خورشيد تمام عوالم است يك دور عالم مي باشد. اساساً سماع يك واسطه جذبه است كه انسان را از خود بي خود كرده به هستي حقيقي مي رساند و سر مستي جانانه شخصي است كه از خود بي خود شده است.
مرحله اول سماع مشاهده عالم هاست. ادراك بزرگي و تعالي حق است. بعد از اين مرحله به عنوان (سلام) تجلي مي كند. در سالم اول، عشاق از شك و ترديد رهايي مي يابند. به يگانگي خداوند ايمان مي آورند. سلام دوم وحدت يگانگي خدا را بصورت يك تفكر و ايده اولوژي در آوردن است. و در سلام سوم، عشاق دانسته هاي خود را به مرتبه عمل درمي آورند. دراين مرحله عشاق، خود را در كمال هستي مطلق گم كرده و نابود گشته اند. در مرحله چهارم نسبت به وحدت پافشاري كرده و در مركزيت محيط خود دور مي زنند. كسي كه در رأس سماع زن ها قرار گرفته را اداره و مديريت مي كند. سماع زن ها با توجه به اشاره اي كه او با سر و پاي خود مي كند وضعيت خود را تنظيم مي نمايند. در سلام سوم سماع شيخ هم وارد سماع مي گردد. شيخ كه در وسط خط استوا سماع مي كند بدون شك و ترديد مولانا را به تصوير مي كشد. شيخ بعد از سماع آهسته آهسته پيش رفته و با رسيدن به جايگاه خويش (مقام) سماع هم به اتمام مي رسد.
سماع در تاريخ آداب و رسوم ترك بخشي از اعتقاداتيست كه با الهام حضرت مولانا (1273-1207) تشكيل و توسعه پيدا كرده است. يك سفر معنوي به سوي كمال (معراج)، و يك رفت و برگشت را به تصوير مي كشد. سماع از هفت قسمت تشكيل شده و هر قسمت آن معناي جداگانه اي دارد.... وقتي كه سماع را از نظر عملي مورد تدقيق و بررسي قرار مي دهيم مفاهيم زير را در آن مشاهده مي كنيم: شرط اصلي بقاء و هستي گردش و چرخش است. بين تمامي هستي ها نقاط مشتركي از كوچك ترين ذره گرفته تا دورترين ستارگان وجود دارد كه اساس و بنيه ي هر كدام از آنها از كوچك ترين جزء هر ماده كه اتم نام دارد تشكيل شده كه در درون اين اتم ها، الكترون و پروتون ها در حال چرخش اند. همانطوري كه هر چيزي گردشي دارد بشر هم با گردش اتم ها كه اساس و بنيه ي و جودي او را تشكيل مي دهد و با گردش خون در وجود او و از خاك آمد انسان و بازگشت او به خاك و با چرخش كره زمين كه بطور طبيعي و بدون ادراك است مي چرخد. ليكن وجه تمايز انسان با ساير مخلوقات در عقل و انديشه اوست. بدين ترتيب گردش سماع زن و گردش هستي ها به همراه سماع او و عقل او در اشتراك است. سماع، گرايش بنده به حقيقت، متعالي شدن به همراه عقل و عشق، فناي در حق با ترك نفس و رسيدن به كمال، و به عنوا يك انسان كامل رسيدن دوباره به بندگي است. سماع بازگشت به تمام هستي، بازگشت با يك روح جديد به تمام مخلوقات براي حب و دوستي و خدمت به آنهاست. سماع زن با بيرون آوردن خرقه خويش تولد در حقيقت و در عالم ابدي را معنائاً به تصوير كشيده و در آنجا راه حقيقي خويش را پيدا مي كند. كلاه سر او نشان گر سنگ قبر نقس اوست و هم چنين دامن گشاد او نماد كفن نفس او مي باشد.
حالت ضربدري بستن دست هاي او در ظاهر به تصوير كشيدن رقم واحد (يك) است. بدين ترتيب سماع زن يگانگي خدا را تصديق كرده و در حالت سماع با دستان گشوده بطوري كه دست راست او به سوي آسمان به عنوان دعا و مناجات با خدا و دست چپ او به سمت زمين گرايش دارد. احساني كه از خدا مي گيرد به سوي مردم مي افشاند. چرخش او از راست به چپ به تصوير كشيدن اين است كه او با تمام وجودش و از درون قلب تمام انسان ها و كل مخلوقات را با حب و دوستي و عشق به آغوش مي كشد. مراسم سماع از هفت بخش تشكيل شده است. هر بخش آن معناي جداگانه اي دارد.
ج-در بخش سوم نفس الهيه را كه به هر كس جان داده به تصوير مي كشد و صداي يك تقسيم ني شنيده مي شود
-سلام سوم، با تبديل احساس شيفتگي و تقدير انسان به عشق، فدا شدن عقل به عشق است. اين تسليم محض است. وصل به خدا و فنا شدن در معشوق است! كه در اين جا عالي ترين مرتبه «Nirvana» است كه همان «Fenafillah» در اسلاميت است. فقط عالي ترين مرتبه در اسلام مرتبه بندگي است.
و-در بخش ششم آئين سماع به خصوص آنجا كه مي فرمايد «مشرق هم مال خداست، مغرب هم مال اوست، به هر طرف بنگري روي خدا آنجاست. چون كه خدا وحي و عالم است» (بقره آيه 115) مراسم با خواندن اين آيه شريف ادامه مي يابد.
![]()
| Design By : Night Skin |


