شمس تبریزی و مولانا
اي خدا، جان را تو بنما آن مقام
كه در او بيحرف ميرويد كلام
گفت و حرف و صوت را برهم زنم
تا كه بياين هرسه با تو دم زنم
تا دقايقي ديگر هواپيماي حامل ميهمانان كشورمان كه براي شركت در <همايش شمس و مولانا> به ايران دعوت شدهاند، در فرودگاه بينالمللي تبريز به زمين خواهد نشست.
در ميان اين هيات دعوت شده، شخصيت منحصر به فردي وجود دارد. كسي كه در همه جاي جهان مورد توجه خاصي قرار ميگيرد. بانويي عالي مقام، دانشپژوه مهربان، و يك شخصيت دوست داشتني، اما همه اينها وجه تمايز او از ديگران نيست، بلكه دليل اصلي اين است كه او از نوادگان جناب مولانا جلالالدين بلخي است.
استادان فرزانه و وارسته، مثنوي پژوهان برجسته دنيا، مرحوم دكتر فروزانفر و مرحوم پرفسور عبدالباقي گولپينارلي، شجرهنامه خاندان مولانا را در كتابهايشان آوردهاند و تا پدر بزرگ اين بانوي محترمه شجرهنامه نوشتهاند.
شور و وجدي غيرقابل وصف وجودم را فرا گرفته است. من و دبير همايش از خوي به تبريز آمدهايم تا آنها را به خوي ببريم. همان شهري كه مناره شمس تبريزي در آنجا تازه بازيابي و بازسازي شده است.
در خوي همه مسئولين شهري در تدارك هرچه بهتر برگزار كردن اين همايش هستند. مردم نيز به طوري كاملا خودجوش در تدارك همايش سهيماند و البته سهمي نيز بسزا دارند.
ساعت سه بامداد، چهارم آذرماه است. بلندگوي فرودگاه اعلام ميكند كه هم اكنون پرواز شماره... از استانبول در فرودگاه تبريز به زمين نشست. چقدر زيباست به استقبال عزيزان و به پيشواز ميهمان رفتن. مخصوصا براي ملتي كه به ميهماننوازي شهرهاند.
خانم <اسين چلبي> را در آغوش ميگيرم. او نيز دست در گردنم مياندازد. به هيات همراهشان نيز سلام ميكنم و ورودشان را به شهر تبريز، شهر شمستبريزي خوشآمد ميگويم.
آري، شهر تبريز زادگاه عارف بزرگ، مولانا شمسالدين محمد ملكداد تبريزي است. شوريدهاي كه هفتصد سال و اندي است انديشههاي بلندش، شوريدگياش، تكبر بينظيرش در مقابل زورمندان، تواضعاش در مقابل دردمندان، به چالش كشيدن دكانداران فريبكار زمانهاش، جهان را به حيرت كشانده است. پير عارف و شوريده حالي كه مولانا جلالالدين محمدبلخي واعظ و سجادهنشين صاحب درس و مدرسه را دگرگون كرد و از او مولانايي ديگر ساخت. مولانايي كه جهاني را به حيرت و فروتني در مقابل انديشه بلندش واداشته است.
مولانا جلالالدين، اقيانوسي عظيم است كه هركس به اندازه بضاعتش جرعهاي از آن اقيانوس برميگيرد. علما، نويسندگان، شعرا، هنرمندان، خطاطها، نقاشها، فيلمسازها، كارگردانهاي تئاتر، و... همه ميخواهند كه خود را به او نزديك كنند.
باري، در مسير تبريز به خوي هستيم. نزديك قصبهاي بنام صوفيان ميايستيم، چاي دارچين ميآشاميم. حدودا 7 صبح به شهر خوي ميرسيم. چمدانهايمان را در اتاقهايمان ميگذاريم و دست و رويي شسته با عجله صبحانه ميخوريم. همان عسل و سرشير معروف خوي.
به طرف مناره شمس در حركت هستيم كه تا هتلمان ده دقيقه بيشتر فاصله ندارد. وارد محوطه زيباي بناي مناره شمس ميشويم. صحنهاي بس زيبا آفريده شده است. مردم به استقبال ميهمانانشان آمدهاند. مقامات استاني و شهري به طرف شركتكنندگان در همايش ميآيند تا خوشآمد گويند. دانشآموزان نوجوان كشورمان هم شاخههاي گل در دست ابراز شادماني ميكنند.
مراسم با قرائت كلامالله مجيد آغاز ميشود. صورت داودي قاري با كلام وحي جذابيتي مضاعف دارد كه مپرس. فضا كاملا الهي - عرفاني است. بعد از قرائت قرآن مجيد، يكي از شركت كنندگان در همايش كه از شيوخ طريقت مولويه است، زيارت نامه ميخواند و سوره فاتحه را قرائت ميكند. بعد از انجام فريضههاي ديني به سمت سالن همايش حركت ميكنيم، اما امكان رفتن نيست. گزارشگران جوان، خبرگزاريهاي مختلف، روزنامههاي محلي، همه دورمان حلقه بستهاند. با راهنمائي مسئولين همايش به سمت دوربين جام جم حركت ميكنيم. مصاحبهاي چند دقيقهاي با خانم اسين چلبي و جناب دكتر مويد حسيني صدر نماينده محترم خوي در مجلس شوراي اسلامي انجام ميشود.
بعد از مصاحبهها بانوان محترم شهرستان خوي براي گرفتن عكس يادگاري ميآيند. خوشحالم كه بانوان شهرستان خوي در كارهاي اجتماعي و فرهنگي حضوري فعال دارند. خانم دكتري كه از دانشگاه تهران فارغالتحصيل شده است، رئيس دانشگاه پيام نور خوي است و در تمام مدت همايش در كنار خانم چلبي جاي گرفته است. استادان ميهمان ترك با خانم دكتر به فارسي صحبت ميكنند و از ايشان راجع به دانشگاه و تعداد دانشجويان سوالاتي دارند. آنها حيرت ميكنند وقتي تعداد دانشجويان اين شهر را ميشنوند و از اين كه بيشترين تعداد دانشجويان را دختران تشكيل ميدهند باز تعجب ميكنند كه در يك شهرستان كوچك چندين دانشگاه وجود دارد.
نوبت به دختران دانشجو و دانشآموز خوي ميرسد. حدود نيم ساعتي طول ميكشد تا دسته دسته با خانم چلبي عكس يادگاري بگيرند. شور و نشاط دختران جوان در همه ما اثر كرده و انرژي مضاعفي به اطرافيان داده است.
به زحمت به سمت اتوبوس راهي باز ميكنيم و سوار اتوبوس ميشويم. در سالن وزارت ارشاد شهرستان خوي هستيم، محل برگزاري همايش. ساعت حول و حوش 10 صبح است. با نواختن سرود جمهوري اسلامي همايش رسما آغاز ميشود. آقاي دكتر مويد حسيني صدر از طرف مردم و مسئولين به همه شركت كنندگان در همايش خوشآمد ميگويد. مجري جواني با صدايي خاكستري از مثنوي شريف و ديوان كبير ميخواند. يكي دو نفر سخنراني ميكنند. وقت نماز ظهر است و مراسم موقتا تعطيل ميشود تا ساعت 3 بعدازظهر كه مجددا ادامه پيدا كند.
ساعت 4 بعدازظهر ادامه مراسم آغاز شده است. اساتيد دانشگاههاي كشورمان از دانشگاه تبريز و تهران مقالات جانداري را ارائه ميدهند. مترجم تواناي همايش از قبل متنها را گرفته و ترجمه كرده است. مشكلي از اين حيث نداريم، مثل ترجمه همزمان است.
سالن لبريز از جماعت است. سالني 800 نفره. البته تعجبي ندارد اين همه اشتياق براي يك همايش. ممكن است در كشوري ديگر فقط تعدادي دانشجو در همايشي علمي شركت كنند، اما در كشورما شركت مردم نيز چشمگير است. سالن مملو از جمعيت بود. مردم خوي آمده بودند تا از ميراث كهن پدرانشان پاسداري كنند. آماده بودند بگويند كه ما افتخار ميكنيم شمس تبريزي از آن ماست. مولانا جلالالدين، لسان الغيب حافظ شيرازي، شيخ عطار، سعدي، رودكي، نظامي، شيخ شبستري، حكيم ابوالقاسم فردوسي، حكيم عمر خيام و... تمام از مفاخر ايران زمين هستند. اينجا مام ميهن اين بزرگان جهان را پرورده است. ديگران حاضرند جان فدا كنند تا يكي از اين فرزانگان را داشته باشند و خوشبخت ملتي كه اين بيشماران تاريخساز به مملكت آنها تعلق دارند. آري براي اين بود كه همه آمده بودند. پير و جوان، استاد و دانشجو، كارمند و مقامات مسئول، مردم حتي فرزندان خردسالشان را نيز آورده بودند كه در ذهنشان بماند اين حكايت كه اينجا ايران است. مهد دليران، مهد عرفا، مهد شعرا و مركز ثقل ادبيات اسلامي جهان. فرهنگ تاثيرگذار ايراني در همه دنيا چه احساس غروري در آدم ايجاد ميكند. چه سرفرازم، از اين كه ايرانيام. از اين كه هموطنانم چه مهماننوازند و ادب و نجابت باطنيشان، خوشرويي و مهربانيشان باعث شده تا همگي فراموش كنيم كه بيش از بيست و چهار ساعت است نخوابيدهايم! ديدن اين همه چه زيباست. اينها تجلي عميق روح لطيف ايراني است و احتياجي به ترجمه نيست. همدلي از همزباني خوشتر است.
سخنرانيها به پايان رسيده است. اساتيد دانشگاهي تركيه و يكي از سماع زنهاي قديمي قونيه نيز سخنان خود را به پايان رساندهاند و اينك نوبت به بخشهاي خودمانيتر و اهداي الواح و هدايا از هر دو طرف، ميزبانان و ميهمانان،آغاز ميشود.
اولين هديه، لوح شهروندي افتخاري شهرستان خوي است كه توسط جناب دكتر مويد حسيني صدر به سركار خانم اسين چلبي داده ميشود. و چه غلغلهاي در سالن طنينانداز ميشود وقتي كه متن نوشته شده بر لوح را قرائت ميشود جناب استاد بهاءالدين خرمشاهي اين متن را نوشتهاند. معلوم است وقتي استاد دست به قلم ميشوند چه خواهد شد. شور و حال جمعيت وقتي كه خانم چلبي ميگويند اين لوح شهروندي، زيباترين هديه عمرم بوده است و حالا من به عنوان يك شهروند خويي با همشهريانم صحبت ميكنم، وصفناپذير است. مردم به شدت ابراز احساسات ميكنند و همه سراپا ايستادهاند.
خبرگزاريهاي مختلف با تلفنهاي همراه خبر را گزارش ميكنند. بيست و دومين نواده مولانا جلالالدين محمد بلخي شهروند افتخاري خوي شد. يكي از اساتيد ترك آهسته به من ميگويد: باز يك مناقشه علمي و آكادميك ديگر! ميپرسم براي چه؟ ميگويد: بعد از گذشت دهههايي ديگر محققي در كار پژوهشي خود خبر خواهد داد كه يكي از نوادگان مولانا خويي بوده است. عجب! تازه متوجه ميشوم كه چه نكته ظريفي در اين مساله لوح شهروندي افتخاري وجود دارد. آفرين و صدآفرين بر اين فكر بسيار ظريف و هوشيارانه دكتر حسيني صدر و بازآفرين بر استادان يگانه كشورم.
لوح - چنان كه گفتم - پر از نكتهها و دقت نظر بود![]()
| Design By : Night Skin |


