تبليغاتX
دارالصفای خوی، مدفن شمس تبریزی - طرح پيشنهادي براي مجموعة آرامگاه حضرت‌شمس‌تبريزي در خوي


دارالصفای خوی، مدفن شمس تبریزی

شمس تبریزی و مولانا

. و افسوس كه »قانلي باغ« چنان ابتر شده، كه دودي نيز از كنده بلند نخواهد شد. چگونه است كه بايد اين چنين شود؟ چگونه است كه »پل خاتون« به جاي مرمت، شبيه سازي مي شود و دروازه سنگي بدون هيچ تدبيري از دل زمين بيرون كشيده مي شود تا در مقابل عوامل جوي مرگ زود به هنگامش را ملاقات كند؟ چه كسي مسئول خارج شدن ماشين در مسير خوي ـ سلماس (شعبانلو ـ قرتپه) خواهد بود! كافيست راننده اندازه عرض چرخ اتومبيل، از آسفالت خارج شود. جاده اي بدون باند خاكي! عريض كردن جاده بدون عريض كردن زيرسازي! فضاي شهري و فضاي معماري قابل اغماض و ناديده گرفتن نيستند چه فضايي كه در درون كالبد آن نفس مي كشيم و چه فضاي كوچه يا خياباني كه با عناصر گوناگون مانند درختان و پوسته نماها محصوريت يافته است بايد مورد طراحي، مورد بررسي و ستايش قرار گيرند و به قول ارسطو فضاي شهري بايد در وحله اول امنيت و رضايت مردم را برآورده سازد.

براي نمونه وقتي بازسازي خيابان سينا را ديدم انتظار داشتم كه كف خيابان يا كوچه، نه آسفالت بلكه سنگفرش يا آجرفرش و... با نيمكت هايي براي استراحت، يا گلدانهاي گل و سبزه و چراغها و بوردهاي عمومي براي طراحي نقاشان شهر و... آراسته شود و فضايي براي زندگي و تجمع و معاشرت مردم به وجود آيد و مردم، از دوي استقامت در پياده روها و خيابانهاي پياده رو شده! بدان پناه برند و بياسايند. فضايي با طعم زندگي و سرزندگي كلاغهاي سحرخيز درختانش. مشكل اين است كه خوي نيز مانند بسياري از شهرهاي ديگر مجرايي براي تنفس ندارد و گلستان هاي كوچكش كه تعداد آنها كم هم مي‌باشد جاي خوابيدن خريداران خسته روستايي از بازار برگشته و دانش آموزان پشت كنكوري مي‌باشد! چه شده جايي كه براي نشاط طراحي شده ميزبان خفتگان و خستگان شده است. و هزاران مشكل شهر عزيزمان كه مجال اين مقاله نيست كه به همة آنها حتي اشاره شود و نيز چون هدف اصلي مقاله ارائه طرحي براي مناره شمس بوده مشكلات شهر عزيزمان را به حال خود گذراده و به ارائه طرح مي پردازيم.

گام نهادن در راه وادي خيال و منطق پير عشق و سماع چنان دشوار و چون سخنش لايه لايه و در عين حال صريح و كوبنده است كه آدمي را از هر گونه ابراز نظري در باب چيستي و كيستي افكار آن فرزانه، ناتوان مي كند. ره گشودن به دنياي آن عارف بزرگ نيازمند شناخت مفاهيم عرفاني بزرگاني چون مولانا و سهروردي و ابن عربي و هزاران دلباخته شمس است و بس، آنچه در دست است، جز سر شوريده حال و دل عاشق مريدانش چيز ديگري نيست. در اين سطور كوتاه كه هدف آن ارائه ظرفي براي تربت پاك آن حضرت مي‌باشد مجال سير و سلوك و در خلسه شمس، فاني شدن را فرصتي نيست. لذا نيك ترين راه آن كه در باب هدف اصلي مقاله سطوري آورده شود و در حيطه معماري‌اي كه در شأن آن حضرت تواند بود نظراتي ابراز گردد. اولين سؤالي كه پيش مي آيد اين است كه آنچه موجود مي باشد چيست و دومين سؤال بايد به چه شدن و چگونه شدن معطوف گردد لذا در ابتدا در سايت موجود با يك عنصر معماري روبرو هستيم و آن هم منار يا مناره مي باشد. چنانچه مي دانيم مناره جاي نور بوده و راهنما، چه انسان را از بيابان نجات دهد! (ميل راهنما) (كه در دوران قبل از اسلام فقط به اين منظور ساخته مي شدند) و چه آدمي را به سوي خدا فرا خواند (منار مساجد) يا مأذنه اما مناره ما (شمس تبريزي) را بصورت كلي نمي توان در اين دو تقسيم بندي جاي داد. وظيفه سومي بر آن مترتب است و آن سمبلي است از پيروزي و قدرت شاهان، چنان چه در تاريخ اسمي از منار كله انسانها آورده مي شود بايد انتظار داشت كه شكار يك روزه شاهي از بز كوهي و قوچ در شمايل يك منار ساخته شود دومين مسئله به چه شدن و چگونه شدن مربوط مي شود. آنچه مي خواهد ساماندهي شود تربت پاك شاعري عارف، صوفي بلند آوازه ايران يعني شمس تبريزي كه سال تولد و وفاتش را(582 تبريز645 خوي) نوشته اند. در باب عظمت و آوازة آن عارف بزرگ همان بس كه مريدي چون مولانا ملقب به خداوندگار(672ـ604 ه . ق) داشته كه شهره عالم است

زاهد بودم ترانه گويم كردي/ سر حلقه بزم و باده جويم كردي

سجاده نشين باوقاري بودم /  بازيچه بچگان كويم كرد                       

(مولانا)

حال بايد دنبال ظرفي مناسب در شأن استاد بود سه نمونه تطبيقي براي مطالعه مي توانست مورد بررسي قرار گيرد اول مرقد مريد پرآوازه اش، مولانا در قونيه و دوم مجموعه آرامگاهي شيخ احمد جامي و سوم مجموعه آرامگاهي سمرقند.

در مورد عصر زندگي استاد و نيز معماري حاكم آن دوره نيز مطالعاتي انجام و در مورد معماري پرآوازه سلجوقيان (دوران درخشان معماري ايران بخصوص در احداث مناره ها) و نيز معماري عظمت گراي مغولان تا حد امكان الهام گرفته شده و از مجموعه شيخ جام از نزديك بازديد گرديد.

اما در سايت خود منار شمس خوي چيزي كه وجود دارد يك ميل است و آرامگاهي و يا كوشكي كه قرار است بر روي تربت شمس قرار گيرد. از لحاظ عنصري قوي سايت كه جهت‌دهنده طرح باشد جز همان منار بقيه سايت را بافتي فرسوده فاقد ارزش معماري و با در هم آميزي معماري اقتصادگراي امروزي پر كرده است. لذا بايستي مجموعه طراحي شده بتواند با ظهور خويش جان تازه اي نيز به سايت شهري منطقه ارائه كند.

هر چند از نظر معماري اين مناره بيشتر يك مجسمه است تا معماري، اما داراي جذابيتي خاص مي باشد كه مي تواند به عنوان يكي از فاكتورهاي، خط دهنده مجموعه ايفاي نقش كند. كه اگر در جهت درست خويش بكار نبرده شود بسيار خطرناك است. شايد مقصود طرحي باشد كه از ديوارهاي ميراث فرهنگي خوي آويزان شده است و طراح ناخواسته با استناد به اصطلاح مناره و معناي ريشه ايش يعني فروزشگاه نار، ناخواسته در ايجاد پيوندي با برجهاي آتشگاهي زردتشيان كوشيده و بدان سبب منار را در دل يك چهار طاق ادغام كرده است غافل از اينكه معماري اسلامي ايران چنان ارزش هاي را در خود داراست كه نيازي به زنده كردن چهار طاقي و معماري آن نيست اگر چه قرار بود بناي يادبودي براي يك شاه يا عارف ساساني برپا شود بهترين گزينه همان چهار طاقي مي نمود ولي مقصود زنده كردن حال و هواي اواخر قرن ششم تا اواسط قرن هفتم است زماني كه اسلام و معماري آن به خصوص معماري بديع سلجوقي به حد اعلاي خود رشد كرده بود مناره هاي زوجي در كنار مساجد قد برافراشته و انواع گونه هاي مساجد در كنار مدارس به انواع تزئينات بديع ساخته شده بودند.

براي بازگشت به گذشته و نقد و خواندن معماري آن دوره زبان هاي متعددي را مي توان بكار بست منجمله زبان معناگرا و زبان عرفان را، و در اين مورد بيشتر نظرات بوركهارت و نادر اردلان مورد بررسي قرار گرفت و گفته بوركهارت (معماري مقدس از آن رو زيباست كه وابسته است به مركزي ترين كانون وظايف انسان كه همانا پيوند دادن و نزديك كردن آسمان و زمين است...) به عنوان دستورالعمل و نيز گفته اردلان (پايان ها بازگشت به آغازهاست) به عنوان سرمشق قرار گرفت و مباحثي زياد فلسفي كه مجال مقاله آن را ندارد براي نمايش سير و سلوك و گذر زمان مسيري در نظر گرفته شد كه طرفين آن را طاق نماها و رواق ها در جهت خرد و ريتميك كردن بدنه كشيده ديوار طرفين را پوشش داده و نيز در كف اين گذر حركت آبي در نظر گرفته شد تا سالك را تا رسيدن به هسته اصلي مجموعه راهنمايي كند و صداي آن نوازبخش فضاي معنوي مجموعه باشد. ستونهايي كه به صورت نامنظم از دل زمين سربرآورده نداي شبستان مسجدي را در دل خاك مي دهند. اين امر به دو دليل صورت گرفت اول به اين خاطر كه صحن فوق مي تواند به عنوان شبستاني روباز در ايام گرم سال ايفاي نقش نمايد با وجود اين عناصر عمودي (ستونها) حس تلقين كننده فضاي مزبور تشديد مي شود و نيز اين ستونها با اين حال كه پوچ بودن دنياي خاكي و فناپذيري عالم خاكي را مي دهند در از بين بردن ديد يكنواخت به مرقد مطهر نقش به سزايي را ايفا مي كنند، شبستاني غرق در زمين و سر نهاده در آسمان ، بعد از گذشتن از فضاي تاريكي در زير ايوان ورودي و فرود آمدن از پله هاي آن احساس رسيدن به نور در بدو ورود در دل زائر و عاشق پديد مي آيد و بعد باطي مسير گذر زمان دوباره پله هاي براي نزول جلوي چشمان خويش مي بينم با فرود آمدن از آنها با گنبدي كه سر از خاك بيرون آورده و نداي مسجدي را كه در دل خاك آرميده را مي دهد چنان نجيبانه در دل خود تربت و مزار شمس را جاي داده كه گويي خيال پرواز دارد (گنبد نشانه آسمان و عروج) و دور آن پنج ستون سربرافراشته از خاك براي احترام به پنج تن اهل بيت پيامبر دور گنبد غرق در خاك را احاطه كرده اند و مزار نيز درست در جهت قبله چرخيده تا همزمان بتواند نقش محراب را براي نمازگزاران داشته باشد تو گويي مزار شمس در آسمان ها در حال پرواز است و گنبد حامل آن. لازم به ذكر است آبي كه در مسير اوليه بصورت جهت دهنده در مسير اوليه ايفاي نقش مي كرد (قدم اول در راه عشق سخن بي چون و چراي معشوق است و بس) با رسيدن به صحن حياط اصلي به صورت دوار چند دور دور حرم مطهر چرخش مي كند تا فراق آن عارف را با آب همراهي كند. (قدم دوم فنا شدن در عشق بدون معشوق) تا تداعي كننده راه بي پايان عرفان و حلقه مريدان شيخ كامل باشد. لازم به ذكر است جوي مذكور در عين حال كه نمايان است (زير آجرهاي شيشه اي) در عين حال مشكلي براي رفت و آمد ايجاد نمي كند دور تا دور حياط را رواقهاي دو طبقه در برگرفته اند كه دسترسي به فضاهاي الحاقي پيشنهادي (مدرسه، مسجد، سماع خانه، كتابخانه، موزه شمس شناسي و . . . ) از طريق آنها صورت مي گيرد البته جانمايي فضاهاي الحاقي بطور قطعي نيست و كار فراواني براي جاگيري مناسب آنها نياز مي باشد.

در جلوي رواق طبقه دوم راهروي براي گردش و اشرافيت به صحن حياط در نظر گرفته شده تا در هنگام اجراي مراسم همچون سطح شيبداري عمل كرده و نيز فيلتري باشد براي كساني كه از فضاهاي الحاقي مي خواهند به مرقد مطهر بشتابند. البته لازم به ذكر است كه مجموعه فوق مي تواند بدون وجود فضاهاي الحاقي نيز به عنوان آرامگاهي باشكوه عمل نمايد، در اين صورت باز تغييري در كالبد مجموعه ايجاد نمي‌شود. نكته ديگري كه بايد بدان اشاره كرد فضاهايي ورودي با عنصر واسطه حياط مي باشد كه اين حياط هاي مركزي چون هشتي هايي براي فضاهاي طراحي شده عمل كرده و نوعي تنوع هم در فضا و هم نوعي تنوع در حركت را القا مي كنند كه همان عنصر درك فضاست را بدست مي دهند. فرد با حركت در اين راهروها و داخل رواقها فضا را درك و از شكلها و ديدهاي گوناگوني كه در حركت نصيبش مي‌شود خود را جزوي از فضا و ادغام شده در آن مي يابد همان هدفي كه معماري دنبال آن است شايد خواننده محقق از نگارنده چنين سؤالي را بپرسد كه در معماري سنتي و عرفاني از عنصري به نام تهي بحث مي شود و جاي آن در مجموعه فوق كجاست قبل از جواب در باب فضاي تهي توضيحي مختصر نياز است شما در مركز ميدان كاپيدولينه با مجسمه اورلسيوس مواجه مي شويد (و ميادين بي شماري ديگر در معماري غرب) كه در قلب ميدان به عنوان كانون مجموعه ايفاي نقش مي‌كند مجسمه و يا هر عنصر مادي كه در مركز ميدان يا حياط و... قرار گيرد نشان از دنياي خاكي دارد چون عنصري مادي است در حالي كه در معماري اسلامي در وسط حياط هيچ عنصري را نمي بينم مگر در برخي موارد كه با حوضهاي كم ارتفاع آبي مواجه هستيم به قول دكتر فلامكي كه در چند كنفرانس ايشان شركت جسته ام فضاي تهي يعني هيچ و در عين حال همه، آري همان نقطه، نقطة رسيدن به معبود است و مكان فاني شدن، نقطه اوج معماري اسلامي فضاي تهي است و بس (خدا و عرفان را با هيچ عنصر مادي نمي توان نشان داد). در مجموعه شمس هر چند نه بصورت كلي ولي در حد توان سعي در نزديك شدن به اين مفهوم بود فضايي كه ميان خالق و معبود پرده نيافكند بدين خاطر بدنه گنبدي كه كوشك بالاي قبر مطهر را پوشش مي داد در حد امكان سبك شده و نيز در كف پيرامون آن براي ايجاد نوعي مكث و نگرش بر پايين زائرين جويهاي نامنظمي دوار در نظر گرفته شد تا ديد را از تمركز بر نقطه خاصي برهاند كه البته وظايفي ديگري نيز بر آن مترتب است كه در سطور اوليه يادآور شديم. در اين مقال نگاشتن تمامي نظرات و نيز درجه نقشه هاي تهيه شده ميسر نيست و هدف فقط دادن ديد كلي به فزاينده بوده لذا چنان چه مي‌دانيم معماري با نوشتار بيان نمي شود و هر قدر نيز در باب آن نگاشته شود تصوير مجسمي از ايده طرح را بدست نخواهد داد. حال شيوه خموشي و مختصرگويي را برگزينيم تا هم خواننده عزيز را ملول نكرده و نيز با ناشي گري خويش درصدد حاشيه پردازي برنيايم.

از مهندس اعرابي و خضرلو و داورپناه كه مشوق حقير در اين امر بوده‌اند نهايت سپاس را دارم

نوشته شده در ساعت توسط سعید خویی| |


Design By : Night Skin

آگهی رایگان