شمس تبریزی و مولانا
محمدعلی حضرتی ، بیان کرد: باید پژوهشهای علمی و همهجانبه دربارهی زندگی و اندیشههای شمس تبریزی انجام شود؛ چون زندگی او با اسطورهها آمیخته شده و نیازمند ابهامزدایی است. او در ادامه گفت: البته بزرگانی مانند شمس، مولانا و حافظ همان مقدار که متعلق به ما هستند، به کشورهایی که در حوزهی ایران فرهنگی بزرگ هستند، تعلق دارند؛ اما این وظیفهی مدیران فرهنگی کشور ماست تا تلاش کنند زمینهی بهرهگیری از این مفاخر را برای کشورمان و جوانان و سایر اقشار آن فراهم کنند و چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. وی افزود: شاید مسؤولان فرهنگی ما تا حدودی در دعواهای تاریخی میان فقه و تصوف گرفتارند. فقها در تاریخ ایران، عارفان را تکفیر و متصوفه نیز آنها را به ظاهربینی متهم میکردند و در مقاطع کوتاهی، میان آنها سازگاری ایجاد شده است. حضرتی همچنین عنوان کرد: تعلل و کوتاهی مسؤولان مبتنی بر این مشکل است که تکلیف برخی فقها و موضع آنها با عارفان مشخص نشده و در برابر شخصیتهای عرفانی سکوت شده است. او افزود: باید تکلیف بخش عمدهای از فرهنگ ایرانی که مبتنی بر تصوف اسلامی - ایرانی است، مشخص شود؛ چون جنس این تصوف با تصوف سنتی متفاوت است؛ رنگ و بوی ایران بر آن غلبه دارد و اسلامی است و نمیتوان گفت کسانی به این تصوف روی نمیآورند. مدیر بنیاد ایرانشناسی قزوین گفت: شمس تبریزی شخصیتی عارف، رند و وارسته است که چندان پیرو تصوف خانقاهی نیست و عرفان او در مجرای زندگی راه پیدا میکند. شمس استادی گوهریاب است و مانند پیروان تصوف نمینشیند تا عدهای به دستبوسیاش بروند. او سپس متذکر شد: شمس منتظر مریدان نیست و خود دنبال شاگرد میگردد و مستعدترین افراد را انتخاب میکند و افراد خاصی مانند مولانا را به وجود میآورد. وی در پایان گفت: بنیاد ایرانشناسی نیز مانند سایر نهادهای فرهنگی باید نگاهش را به تصوف تغییر دهد و آن را بخشی از پیشینهی فرهنگی کشور به شمار آورد. به نکات قوی آن بپردازد، نقاط ضعفش را نقد کند و بخشهایی را که اسلامی و ایرانی است و کمتر آلوده به ابهامات غیرایرانی و غیرسلامی، پرورش دهد. ![]()
| Design By : Night Skin |


